پرش به محتوا

کوچک جنگلی

شرحی بر نهضت جنگل

بایگانی

دسته بندی: کوچک جنگلی

نیمه ی [ماه]قوس – دو ساعت از ظهر می گذرد مردم از هر طرف به سمت باغ سبزه میدان که در مرکز رشت واقع است در حرکت اند . هیاهوی غریبی بر پا است . مثل آنکه شهر را برچیده و اهالی را به یک طرف آن نقل داده اند .بادِ سردِ سوزناکی از خِلال شاخه های درختان گذشته و در اثر تموج خود صدای محزونی به سمع جمعیت می رساند. تماشاکنندگان همه در حالِ انتظار و روی هم رفته چهره ی آنها کدر و غمگین به نظر می رسد.
ابرهای سیاه کم کم آسمان را که با ابر سفید پوشیده شده بود در تحت لوای خود گرفته و بر تیرگی منظره می افزود . این روز یکی از روزهای اواسط برج قوس و روزی بس تیره و تاریک است . در خیابان ها که ازدحام مردم راه عبور و مرور را سد کرده از هر طرف غوغایی بلند است . گاهی تفنگدارهایی دیده می شوند که از ته خیابان سواره به سرعت آمده و می گذرند . گاهی قزاقهای سوار در حین عبور و مرور با زبان تعرض و دشنام به یک قسمت از جمعیت فشار آورده و آنها را از وسط خیابان به عقب می برند . زمانی با نوک شلاقهای خود سر و صورت بعضی ها را نواخته و گاهی نیز ته تفنگ ها را به سینه آنها آشنا می سازند . یک عده سوار بتاخت از منتهی الیه خیابان شرقیِ باغ پیدا شده به سمت بازار رفتند .
از هر جا زمزمه شنیده می شود مردم با یکدیگر برای دیدنِ سری که از تن جدا شده و می خواهند آن را واردِ شهر نمایند همهمه می کنند . عده ی دیگر در گوشه و کنار ایستاده این منظره ی رقت آور را نظاره و در زیر لب سخنی می گویند ؛صاحب سر که همین جمعیت روزی به سرش گل می ریختند و امروز انتظار تماشای آن را دارند مرحوم کوچک جنگلی است .کسی که قسمتِ اکثرِ زندگیِ خود را برای حفظ آزادی و خدمت به هموطنان به زحمت و مشقّت گذرانیده و متحمّل انواع صدمات گردید ودر آخرین دفعه بعد از عقب نشینی ممتد و عدم رغبت به جنگ، بالاخره و باتفاق رفیق خود گائوک به کوه پیمایی مشغول شد. تصادف با بوران و برف و طوفان گائوک را از پای درآورد و جسدش که هنوز رمقی در آن باقی بود روی برف افتاد . فقط کوچک خان باقی ماند ، او یکّه و تنها با قوایِ طبیعت مبارزه می کرد . گرسنه و برهنه و خسته و مانده متحیّر ایستاده نمی دانست چه بکند . نمی توانست حتی در این موقع رفیقِ نیمه جان خود را ترک کرده و به تنهایی رهسپار شود . ناچار گائوک را به دوش کشید و آنقدر رفت تا مغلوب و مسلوب الحرکة گردید .در این وقت چند نفر از مکاری ها از همان خط عبور می کردند ، به آنها برخورده و مرحوم کوچک خان را شناختند . یکی دو نفر به آبادی نزدیک شتافت و بقیه برای حال آوردنِ آن مرحوم کوشش می کردند اما تشنجاتِ مرگ کم کم  در اندامش پیدا بود و به اطراف نگاه های حسرت آمیز می نمود . مثل آنکه دیگر طاقت کشیدنِ بارِ زندگی را نداشت و این حیات که این همه مصائب برای او تهیه کرده در نظرش جلوه نمی کرد . می خواست زودتر خلاص شده و از این عالم رخت بربندد . باز هم در همین وقت عده ای از طالشها به معیت چند نفر قزاق که به تعاقب مشغول بودند به محل مذکور رسیدند و از واقعه مستحضر شدند و عوضِ آنکه کمک کرده آن مرحوم را نجات دهند تنها به امید انعام و جایزه و فرونشاندن آتش حرص و طمع سر را از قفا با تمام زنخ و یک قسمت لبِ زیرین از تن که هنوز قبض روح نشده بود جدا ساختند و چندی روی چوب گذاشتند و به مردم تماشا دادند و بالاخره تسلیم صاحب منصبان خود نموده و جایزه گرفتند و اینک امروز می خواهند آن را وارد شهر نمایند و نمونه ای از مدنیت و نجابت و مزایای اخلاقی ما را به معرض تماشا در آوردند .
بشر بی عاطفه برای منفعت موهوم خود از ارتکاب به هیچ نوع جنایتی روگردان نیست . آری امروز روزی است که سر مروحوم کوچک جنگلی وارد رشت می شود و آنهایی که سرمست باده ی فتوحات هستند می خواهند از تماشای آن لذتِ خود را تکمل و ضمناً عاقبت حق پرستی و حقیقت طلبی را به مردم ارائه کنند .
نوشته ی بالا قسمتی از صفحاتِ پایانیِ کتابِ ارزشمند تاریخ انقلاب جنگل(به روایت شاهدان عینی) تألیف مرحوم محمدعلی گیلک است . این نوشته نیز به روایت یکی از شاهدانِ عینی ماجرای روزهای میانی آذرماه ۱۳۰۰ است ؛ بی شک آن روزها برای گیلان و گیلانی روزهای سخت و تاریکی است . کشته شدنِ میرزا کوچک خان کشته شدنِ یک شخص نبود، بلکه زنده بگور شدن یک آرمان بود .آرمانی که برایش از چهارگوشه مملکت افراد با فرهنگ های گوناگون دور هم جمع شدند .فارغ از اینکه در میانه های راه برخی مانع تراشی ها باعث انحراف همان آرمان شد ولی میرزا کوچک خان هیچگاه از آرمانش فاصله نگرفت و لباس جنگلی اش را با درجه های پر زرق و برق حکومتی عوض نکرد .
میرزا مظلوم است ، چه آن موقع که سرش را از قفا بریدند و چه امروز که حتی در گیلان هم نام و یاد او محدود شده است به اوسط آذر ماه هر سال . راستش هر وقت آخرین نامه ی میرزا کوچک خان را می خوانم ، غم عالم در دلم جمع می شود و بیشتر به مظلومیت میرزا در زمان خودش پی می برم .میرزا کوچک خان شخصیتِ ویژه ای داشت .او در کنار اینکه شخصیت جهادی و بی پروایی داشت از طبع لطیف و حساسی برخوردار بود .میرزا کوچک خان هنوز برای ما ناشناخته است همانطور که نهضتی را که رهبری می کرد برای ما ناشناخته است .

آخرین نامه ی میرزا کوچک خان
هوالحق
لیله شنبه ۵ عقرب ۱۳۰۰
آقای میرآقا دام اقباله العالی
دوست عزیزم – در این موقع که پاره ای از دوستان ما امتحان بی وفایی خود را داده محرمانه و آشکار تسلیم دشمن شده و با مقاصد آنان همراهی می نمایند مراسله شما را زیارت کرده فوق العاده مسرور و خوشحال گردیدم . آری آقای من ، دوستان را باید در مواقع سخت باید امتحان نمود من از این مسئله مسرورم که رفقای همراه به هیچ وجه لغزشی در افکار آنها را نیافته و با کمال قوت قلب مصمم دفاع و فداکاری هستند . عجالتاً با رویه ای که دشمنان ما پیش گرفته اند و شما به خوبی مسبوق هستید شاید به طور موقت یا دائم توانستند موفقیت حاصل نمایند . ولی اتکای بنده و همراهان به خداوند دادگری است که در بسیاری از این اتفاقات ما را در پرتو توجهات خود محافظت کرده است . به جز خداوند به هیچکس مستظهر نبوده و امیدوارم که توجهات کامله اش شامل حال و یار و معین ما باشد . افسوس می خورم که رمدم ایران پس از محو ما خواهند فهمید ما که بودیم و چه میخواستیم و چه کردیم ؛ معروف است النعمة اذا فقدت عرفت .
مردم همه منتظرند روزگاری را ببینند که از جمعیت ما اثری به میان نباشد . پس از آنکه نتایج تلخی از سوءافکار و انتظار خود دیدند آنوقت دو دست ندامت به سر کوفته قدر هویت ما را می فهمند . بلی آقای من ، امروز دشمنان، ما را دزد و غارتگر خطاب می کنند در صورتی که هیچ قدمی جز در راه آسایش مردم و حفاظت مال و جان و ناموس آنها برنداشتیم . ما هر گونه اتهاماتی را که به ما نسبت می دهند می شنویم و حکمیت را به خداوند قادر و حاکم علی الاطلاق واگذار می کنیم . عجالتاً تحت تقدیرات الهی هستیم تا ببینیم کار ، به کجا منتهی خواهد گردید . در خاتمه سلامتی و دوام شما را از خداوند مسئلت داشته ادعیه خالصانه خود را تقدیم می دارد . [کوچک جنگلی]

توصیه می کنم این پست وبلاگ میرزا زاکان را بخوانید ،جناب محمدحسین.ن به نکات قابل تاملی اشاره نمودند .جناب رهنما نیز در کامنت همین مطلب به نکاتی اشاره فرمودندکه خیلی از ما از آن غافلیم |از مدیریت محترم سایت وزین ورگ نیز به خاطر لینک مطالب این وبلاگ متشکرم |متاسفانه در گیلان نیستم و نمی توانم  روز جمعه برای ادای احترام بر مزار میرزاکوچک حاضر شوم ، اما خواهش میکنم دوستانی که نزدیکترند حتما این کار را انجام دهند | عکس در سایز بزرگتر + + +

دو واژه استقلال و تمامیت ارضی نیز در ادبیات مبارزاتی و سیاسی قیام جنگل و تأکیدهای فراوان میرزاکوچک خان دیده می شود .
میرزا کوچک جنگلی در یکی از نامه هایی که به لنین نوشته ، می گوید : « ما معتقدیم که قدم اول را برای آزادی در ایران برداشته ایم لیکن خطر از جانب دیگر به ما روی آورده است که هیچوقت به مقصود نخواهیم رسید زیرا به جای مداخله ی یک دولت خارجی که تاکنون وجو داشته ، مداخله ی  دولت خارجی دیگر شروع شده است . »

از متن نامه چنین استنباط می شود که تمامیت ارضی ایران و دورنگه داشتن کشور از مداخله اجانب ، از مهمترین  جنبه های قیام میرزا کوچک خان بود و به رغم مخالفت با بسیاری از اندیشه ها و افکار لنین و تروتسکی ، در مورد تسلط ملت ها بر مقدرات حکومت خود ، به روشنی گفته خود در مقام اجرای آنها بر آمده است . از این رو در نامه به مدیوانی که از سران انقلابیون کودتای سرخ بود ، می گوید : « من استقلال ایران را خواهانم و بقایای اعتبارات کشور را طالبم ؛ آسایش ایرانی و همه ی ابناء بشر را بدون تفاوت دین و مذهب   شایقم من بیانات لنین و تروتسکی و سایر زمامداران عاقل را که گفته اند هر ملتی باید مقدراتش را خود در دست بگیرد ، قبول داشته در مقام اجرایش هستم ، هر کس که در امور داخلیمان مداخله کند او را در حکم انگلیس و نیکلا و درباریان مرتجع ایران می شناسیم . من آلت دست قوی تر از شما نشده ام چه رسد به شماها »

چند تن از مجاهدین نهضت جنگل

چند تن از مجاهدین نهضت جنگل

به رغم این مواضع محکم و روشن در مقابل روس ها ،به گفته دولت آبادی ، میرزا کوچک خان در مقام انتخاب میان راههای موجود ، ناچار از انعقاد قرارداد با بلشویک ها شد . از نظر میرزا کوچک جنگلی در صورت حصول به هویت ایرانی، بخش اعظمی از مشکلات مردم ایران مرتفع می شد . اینکه در مقابل کشورهای متجاوزی همچون روسیه و انگلیس بتوان استقلال مملکت را حفظ نمود و از ایجاد خدشه به تمامیت ارضی آن جلوگیری کرد یکی از ایده آلهای میرزا بود  و اگر در مقام مقایسه بر آییم ، کلیت ناسیونالیسم ایرانی در زمان حاضر نیز توجه زیادی به همین فرآیند دارد . علاوه بر این ، اسناد دیگری از تأکیدات شدید جنگلی ها در ارتباط با استقلال خواهی وجود دارد که بیان آنها کمک شایانی به اثبات موضوع می کند . ابراهیم فخرایی ، به نقل از روزنامه جنگل در مورد استقلال خواهی جنگلی ها می گوید : « ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال مملکت ایرانیم ، استقلالی به تمام معنی کلمه بدون اندک مداخله هیچ دولت اجنبی ، اصلاحات اساسی مملکت و رفع فساد تشکیلات دولتی ، که هر چه بر سر ایران آمده از فساد تشکیلات است .» وی به نقل از همین روزنامه و در مورد دیدگاه جنگلی ها در خصوص تمامیت ارضی ایران می نویسد : قیام جنگلی ها برای تقویت دولت و حفظ مملکت کاملاً موجه است ، جنگل وقتی اسلحه را از خود دور می کند که مطمئن شود افراد ایرانی از تطاول متعدیان خارجی و همکاران داخلی حائز اهمیت و واجد رفاهیت گردیده است . آمال قیلی جنگلی ها و مرام واقعی آنها افتتاح مجلس شورای ملی ، استحکام مبانی مشروطیت ، راحتی ملت و محو ظلم و استبداد و قطع ریشه ای خیانت و مصونیت وطن از تعرض دشمنان است .
جمله ی اخیر یعنی « مصونیت وطن از تعرض دشمنان » ، وقیقاً ناظر به توجه جنگلی ها به تمامیت ارضی ایران و دفاع از آن است . اگر دقت بیشتری در کلمات و واژگان بکار رفته در رفازهای مختلف جملات بالا شود ، مشخص خواهد شد که بیشتر آنها از مبانی اندیشه های سیاسی جدید و از اهداف انقلاب مشروطیت هستند که همخوانی معنی داری با ادبیات سیاسی معاصر جهان دارند .
تتمه: شنبه هفته ی گذشته پانزدهم خرداد ماه مصادف با سالروز شکل گیری قیام نهضت جنگل علیه قوای بیگانه به رهبری میرزاکوچک جنگلی بود . همانطور که میدانیم نهضت جنگل و قیام جنگلی ها  به رهبری میرزاکوچک جنگلی در سال ۱۲۹۴آغاز و تا سال ۱۳۰۰ ادامه داشت . نهضت جنگل توسط گروهی که اعضای آنرا عده ای از سران هیئت اتحاد اسلام در گیلان و ایران  پایه و بنیانگذاری شد . همانطور که از موضوع این پست بر می آید ؛ یکی از خواسته ها و مطالبات سران نهضت جنگل و جنگلی ها استقلال خواهی بود . نهضت سعی داشت تا آرامش ، آزادی ، رفاه ، امنیت و …. را برای مرم عادی مهیا کند که البته در برهه از زمان نیز موفق بود ، اما رفته رفته پس از گرایشات و انحرافات برخی از سران ، این نهضت با شکست مواجه شد ، اما قیام و شورش جنگلی ها حتی پس از شهادت میرزا کوچک همچنان ادامه داشت . ای کاش در کنار سایر مناسبت ها در روز پانزدهم خردادماه ( که البته مهم هم هستند ) به این اتفاق مهم تاریخی کشورمان در رسانه اشاره شود .

واقع ماجرا این است که قرار بود این پست را دیروز به روز کنم . ولی از آنجا که دیروز مشکلی برایم پیش آمده بود و حالم خوب نبود ، امکان اینکه اینجا را به روز کنم نبود . ازاین بابت متاسفم وعذرخواهی می کنم . تلویزیون تقریبا از یک ماه پیش در بین تیزرهایش برای تبلیغ شبکه یک از تصاویر جدید والبته زیبای آرامگاه میرزا کوچک خان استفاده می کند .این اتفاق را باید به فال نیک گرفت .  اما نکته جالب اینکه تمام دیروز هیچ خبرو برنامه ای دباره ی سالروز شهادت میرزا در تلویزیون نبود، حتی در حد یک اشاره . بگذریم ( همانطور که همیشه گذشتیم ) همانطور که میدانید آرامگاه میرزا کوچک جنگلی در سلیمانداراب رشت از بعد از انقلاب  با یک مقبره از سایر قبور مشخص شده بود . این مقبره تا حدودی به یک نماد تبدیل شد . از مدتی قبل مسئولین به این فکر افتادند تا این مفبره و محوطه ی اطراف را ساماندهی کنند . که البته این کار به خوبی انجام شد . من طی مسافرتی که اخیرا به گیلان داشتم به مزار میرزا هم رفتم . معماری و اصالت گیلانی و همچنین حفظ طراحی قبلی در بنای جدید نیز رعایت شده بود  و چیزی که اضافه شده بود رنگ قرمز آجرهای بنا بود که البته در گیلان قدیم مرسوم بود . در قسمت سقف از چوب به طرز بسیار عالی استفاده شده بود که به زیبایی بنا افزوده بود . در داخل و بالای ستونها آیه شریفه ی « و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا … » نوشته شده . در هر صورت آنچه که بنده دیدم زیبا بود و خواستم از همین جا از مسئولین مربوطه تشکر کنم . انشااله در خصوص مزار دکتر حشمت نیز چنین اقدامی را شاهد باشیم .

نمای داخل مقبره میرزا کوچک خان - رشت ، سلیمانداراب ، آذر 88

نمای داخل مقبره میرزا کوچک خان - رشت ، سلیمانداراب ، آذر ۸۸

لطفا برای دیدن بقیه تصاویر و مطالب ادامه مطلب را مطالعه کنید :

ادامه مطالعه …

امسال هم مثل سالهای پیش مراسمی برای میرزا کوچک برگزار می گردد - رشت سلیمانداراب-آذر88

امسال هم مثل سالهای پیش مراسمی برای میرزا کوچک برگزار می گردد - رشت سلیمانداراب-آذر۸۸

فردا یازدهم آذر ماه مصادف است با هشتاد و هشتمین سالگرد شهادت میرزا کوچک جنگلی . یاد و خاطره ی سردار همیشه ی جنگل را گرامی میدارم . بنده در این وبلاگ به نقل از کتب یا وبلاگ های دیگر بسیار درباره نهضت جنگل و میرزا و یارانش نوشته ام . نمی دانم موفق بوده ام یا نه ولی سعی کرده ام در سخت ترین شرایط این وبلاگ را زنده و سرپا نگهدارم . میرزا کوچک را مثل خیلی ها منحصر به آذر ماه نکردم و تلاشم بوده تا در تمامی ماهها مطلبی در باره ی او و نهضتش نوشته باشم . با این وجود هنوز احساسم این است در این مقوله در ابتدای راه هستم . امیدوارم بعد از این بتوانم بیشتر از این در خدمت این وبلاگ و دوستان باشم . مطالب خوبی این روزها درباره میرزا کوچک خان نوشته شد و البته بنده بعضی از آنها راخواندم و از این بابت خوشحالم . من قصد کار مناسبتی را ندارم و فقط به یکی دو جمله فعلا بسنده میکنم . میرزا مرد میدان بود و مرد عمل . درد وطن و درد مردم داشت . مسلمان بود و مسلمان را درک می کرد . … میرزا اگر چه کوچک جنگلی ها بود ولی سردا بزرگ جنگل بود . میرزا مردمی بود اما تنها بود ، تنهــــــــا ماند .

آرامگاه میرزا کوچک خان جنگلی - رشت - آذر 88

آرامگاه میرزا کوچک خان جنگلی - رشت - آذر ۸۸

ادامه مطالعه …

این عکس از معروف ترین عکس های میرزا کوچک جنگلی ست . در واقع بیشتر ما ایرانی ها میرزا را با همین عکس شناختیم و انچه در ذهن ما از میرزا نقش بسته با همین تصویر است . …

میرزا کوچک جنگلی

میرزا کوچک جنگلی