پرش به محتوا

کوچک جنگلی

شرحی بر نهضت جنگل

بایگانی

دسته بندی: تاریخ

نیمه ی [ماه]قوس – دو ساعت از ظهر می گذرد مردم از هر طرف به سمت باغ سبزه میدان که در مرکز رشت واقع است در حرکت اند . هیاهوی غریبی بر پا است . مثل آنکه شهر را برچیده و اهالی را به یک طرف آن نقل داده اند .بادِ سردِ سوزناکی از خِلال شاخه های درختان گذشته و در اثر تموج خود صدای محزونی به سمع جمعیت می رساند. تماشاکنندگان همه در حالِ انتظار و روی هم رفته چهره ی آنها کدر و غمگین به نظر می رسد.
ابرهای سیاه کم کم آسمان را که با ابر سفید پوشیده شده بود در تحت لوای خود گرفته و بر تیرگی منظره می افزود . این روز یکی از روزهای اواسط برج قوس و روزی بس تیره و تاریک است . در خیابان ها که ازدحام مردم راه عبور و مرور را سد کرده از هر طرف غوغایی بلند است . گاهی تفنگدارهایی دیده می شوند که از ته خیابان سواره به سرعت آمده و می گذرند . گاهی قزاقهای سوار در حین عبور و مرور با زبان تعرض و دشنام به یک قسمت از جمعیت فشار آورده و آنها را از وسط خیابان به عقب می برند . زمانی با نوک شلاقهای خود سر و صورت بعضی ها را نواخته و گاهی نیز ته تفنگ ها را به سینه آنها آشنا می سازند . یک عده سوار بتاخت از منتهی الیه خیابان شرقیِ باغ پیدا شده به سمت بازار رفتند .
از هر جا زمزمه شنیده می شود مردم با یکدیگر برای دیدنِ سری که از تن جدا شده و می خواهند آن را واردِ شهر نمایند همهمه می کنند . عده ی دیگر در گوشه و کنار ایستاده این منظره ی رقت آور را نظاره و در زیر لب سخنی می گویند ؛صاحب سر که همین جمعیت روزی به سرش گل می ریختند و امروز انتظار تماشای آن را دارند مرحوم کوچک جنگلی است .کسی که قسمتِ اکثرِ زندگیِ خود را برای حفظ آزادی و خدمت به هموطنان به زحمت و مشقّت گذرانیده و متحمّل انواع صدمات گردید ودر آخرین دفعه بعد از عقب نشینی ممتد و عدم رغبت به جنگ، بالاخره و باتفاق رفیق خود گائوک به کوه پیمایی مشغول شد. تصادف با بوران و برف و طوفان گائوک را از پای درآورد و جسدش که هنوز رمقی در آن باقی بود روی برف افتاد . فقط کوچک خان باقی ماند ، او یکّه و تنها با قوایِ طبیعت مبارزه می کرد . گرسنه و برهنه و خسته و مانده متحیّر ایستاده نمی دانست چه بکند . نمی توانست حتی در این موقع رفیقِ نیمه جان خود را ترک کرده و به تنهایی رهسپار شود . ناچار گائوک را به دوش کشید و آنقدر رفت تا مغلوب و مسلوب الحرکة گردید .در این وقت چند نفر از مکاری ها از همان خط عبور می کردند ، به آنها برخورده و مرحوم کوچک خان را شناختند . یکی دو نفر به آبادی نزدیک شتافت و بقیه برای حال آوردنِ آن مرحوم کوشش می کردند اما تشنجاتِ مرگ کم کم  در اندامش پیدا بود و به اطراف نگاه های حسرت آمیز می نمود . مثل آنکه دیگر طاقت کشیدنِ بارِ زندگی را نداشت و این حیات که این همه مصائب برای او تهیه کرده در نظرش جلوه نمی کرد . می خواست زودتر خلاص شده و از این عالم رخت بربندد . باز هم در همین وقت عده ای از طالشها به معیت چند نفر قزاق که به تعاقب مشغول بودند به محل مذکور رسیدند و از واقعه مستحضر شدند و عوضِ آنکه کمک کرده آن مرحوم را نجات دهند تنها به امید انعام و جایزه و فرونشاندن آتش حرص و طمع سر را از قفا با تمام زنخ و یک قسمت لبِ زیرین از تن که هنوز قبض روح نشده بود جدا ساختند و چندی روی چوب گذاشتند و به مردم تماشا دادند و بالاخره تسلیم صاحب منصبان خود نموده و جایزه گرفتند و اینک امروز می خواهند آن را وارد شهر نمایند و نمونه ای از مدنیت و نجابت و مزایای اخلاقی ما را به معرض تماشا در آوردند .
بشر بی عاطفه برای منفعت موهوم خود از ارتکاب به هیچ نوع جنایتی روگردان نیست . آری امروز روزی است که سر مروحوم کوچک جنگلی وارد رشت می شود و آنهایی که سرمست باده ی فتوحات هستند می خواهند از تماشای آن لذتِ خود را تکمل و ضمناً عاقبت حق پرستی و حقیقت طلبی را به مردم ارائه کنند .
نوشته ی بالا قسمتی از صفحاتِ پایانیِ کتابِ ارزشمند تاریخ انقلاب جنگل(به روایت شاهدان عینی) تألیف مرحوم محمدعلی گیلک است . این نوشته نیز به روایت یکی از شاهدانِ عینی ماجرای روزهای میانی آذرماه ۱۳۰۰ است ؛ بی شک آن روزها برای گیلان و گیلانی روزهای سخت و تاریکی است . کشته شدنِ میرزا کوچک خان کشته شدنِ یک شخص نبود، بلکه زنده بگور شدن یک آرمان بود .آرمانی که برایش از چهارگوشه مملکت افراد با فرهنگ های گوناگون دور هم جمع شدند .فارغ از اینکه در میانه های راه برخی مانع تراشی ها باعث انحراف همان آرمان شد ولی میرزا کوچک خان هیچگاه از آرمانش فاصله نگرفت و لباس جنگلی اش را با درجه های پر زرق و برق حکومتی عوض نکرد .
میرزا مظلوم است ، چه آن موقع که سرش را از قفا بریدند و چه امروز که حتی در گیلان هم نام و یاد او محدود شده است به اوسط آذر ماه هر سال . راستش هر وقت آخرین نامه ی میرزا کوچک خان را می خوانم ، غم عالم در دلم جمع می شود و بیشتر به مظلومیت میرزا در زمان خودش پی می برم .میرزا کوچک خان شخصیتِ ویژه ای داشت .او در کنار اینکه شخصیت جهادی و بی پروایی داشت از طبع لطیف و حساسی برخوردار بود .میرزا کوچک خان هنوز برای ما ناشناخته است همانطور که نهضتی را که رهبری می کرد برای ما ناشناخته است .

آخرین نامه ی میرزا کوچک خان
هوالحق
لیله شنبه ۵ عقرب ۱۳۰۰
آقای میرآقا دام اقباله العالی
دوست عزیزم – در این موقع که پاره ای از دوستان ما امتحان بی وفایی خود را داده محرمانه و آشکار تسلیم دشمن شده و با مقاصد آنان همراهی می نمایند مراسله شما را زیارت کرده فوق العاده مسرور و خوشحال گردیدم . آری آقای من ، دوستان را باید در مواقع سخت باید امتحان نمود من از این مسئله مسرورم که رفقای همراه به هیچ وجه لغزشی در افکار آنها را نیافته و با کمال قوت قلب مصمم دفاع و فداکاری هستند . عجالتاً با رویه ای که دشمنان ما پیش گرفته اند و شما به خوبی مسبوق هستید شاید به طور موقت یا دائم توانستند موفقیت حاصل نمایند . ولی اتکای بنده و همراهان به خداوند دادگری است که در بسیاری از این اتفاقات ما را در پرتو توجهات خود محافظت کرده است . به جز خداوند به هیچکس مستظهر نبوده و امیدوارم که توجهات کامله اش شامل حال و یار و معین ما باشد . افسوس می خورم که رمدم ایران پس از محو ما خواهند فهمید ما که بودیم و چه میخواستیم و چه کردیم ؛ معروف است النعمة اذا فقدت عرفت .
مردم همه منتظرند روزگاری را ببینند که از جمعیت ما اثری به میان نباشد . پس از آنکه نتایج تلخی از سوءافکار و انتظار خود دیدند آنوقت دو دست ندامت به سر کوفته قدر هویت ما را می فهمند . بلی آقای من ، امروز دشمنان، ما را دزد و غارتگر خطاب می کنند در صورتی که هیچ قدمی جز در راه آسایش مردم و حفاظت مال و جان و ناموس آنها برنداشتیم . ما هر گونه اتهاماتی را که به ما نسبت می دهند می شنویم و حکمیت را به خداوند قادر و حاکم علی الاطلاق واگذار می کنیم . عجالتاً تحت تقدیرات الهی هستیم تا ببینیم کار ، به کجا منتهی خواهد گردید . در خاتمه سلامتی و دوام شما را از خداوند مسئلت داشته ادعیه خالصانه خود را تقدیم می دارد . [کوچک جنگلی]

توصیه می کنم این پست وبلاگ میرزا زاکان را بخوانید ،جناب محمدحسین.ن به نکات قابل تاملی اشاره نمودند .جناب رهنما نیز در کامنت همین مطلب به نکاتی اشاره فرمودندکه خیلی از ما از آن غافلیم |از مدیریت محترم سایت وزین ورگ نیز به خاطر لینک مطالب این وبلاگ متشکرم |متاسفانه در گیلان نیستم و نمی توانم  روز جمعه برای ادای احترام بر مزار میرزاکوچک حاضر شوم ، اما خواهش میکنم دوستانی که نزدیکترند حتما این کار را انجام دهند | عکس در سایز بزرگتر + + +

» سهیلا عین اله‌زاده

گائوک (با نام مستعار هوشنگ) که به اشتباه تصور می‌رفت یکی از اسرای جنگی آلمانی بوده باشد که در واپسین مرحله جنگ اول به جنگلیان کمک می‌کردند، یک چهره سؤال برانگیز است. هویت وی، دلایلش برای پیوستن به جنگلیان و شیفتگی کامل وی نسبت به کوچک خان، هنوز در پرده اسرار باقی مانده است. تاریخ‌نگاران شوروی به شکل توجیه ناپذیری در مورد گائوک سکوت اختیار کرده‌اند. تنها منبع ایرانی که اطلاعاتی درباره او داده، یقیکیان است، که می‌گوید وی یک آلمانی از اتباع روسیه بود که چند سال در ژنرال کنسولگری امپراتوری روسیه در تهران شغل رایزنی داشت. مطابق یک یادداشت انگلیسیان، گائوک مسئول بایگانی سفارت بود و با یک زن یهودی زندگی می‌کرد. وی در ایام جنگ بر اثر ارتکاب به عملیات غیر قانونی (در دادن جواز واردات) از شغلش معزول، دستگیر و برای محاکمه به بادکوبه فرستاده می‌شود. بر اثر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ وی به اتفاق زندانیان دیگر از زندان آزاد شد و به ایران مراجعت نمود و مدتی به تبلیغات بر ضد انگلیسی‌ها و به نفع عثمانی‌ها و آلمانی‌ها مشغول بود، ولی از طرف نظامیان انگلیسی توقیف و به هندوستان فرستاده شد و چون روسی بود، بدین جهت انگلیسی‌ها او را به ادسا فرستادند و به مقامات شوروی تحویل دادند.
در روسیه گائوک خود را به حزب اشتراکی نزدیک نمود و توانست دوباره وسایل آمدن خود به ایران را فراهم سازد. در روز ورود لشکریان سرخ به ایران (۲۰ ثور [اردیبهشت] ۱۲۹۹) گائوک نیز، به عنوان مترجم با رؤسای سرخ وارد ایران شده و در رشت به عضویت کمیته مرکزی انقلابی دولت شوروی ایران انتخاب می‌شود. اما ممکن است زود‌تر وارد شده باشد، چنانکه یک گزارش انگلیسیان از دستگیری زنی به نام نیومن (یا نویمن) در مه ۱۹۱۸ (اردیبهشت ۱۲۹۷) در انزلی خبر می‌داد که گفته می‌شد با گائوک در تماس بود. فقط سفارت فرانسه در تهران این هویت را برای گائوک تأئید کرده است.
موقعی که میرزا کوچک خان و [یاران] همدستانش از رشت خارج شده و در جنگلهای فومنات موضع گرفتند، گائوک از روس‌ها جدا و با میرزا کوچک خان متحد شد. وی که مترجم رسمی شده بود، مضمون سوسیالیستی نطقهای نمایندگان شوروی را در ترجمه‌های خود تبدیل به عقاید اتحاد اسلامی می‌نمود. وقتی که چندین بار گائوک مضمون نطقهای روس‌ها را غلط ترجمه می‌کند، روزی از میرزا کوچک خان می‌پرسند: «آیا می‌دانید که گائوک نطقهای روس‌ها را صحیح ترجمه نمی‌کند؟» میرزا در جواب می‌گوید: «شاید گائوک مترجم بدی باشد ولی عجالتآً وجود او لازم است و باید در این سمت بماند، زیرا هم رفقای من و روس‌ها به او اطمینان کامل داریم. او یگانه شخصی است که می‌تواند اتحاد جنگل با روس‌ها را نگه دارد». یکی از پیشوایان روسی، گوسف، رئیس چکا، درباره گائوک گفته بود: «می‌دانم که گائوک نطقهای رفقا را غلط ترجمه می‌کند، ولی عجالتآً وجود او برای پیشرفت کار در ایران لازم است. همین که دیدم وجود او زیان‌آور است وی را به روسیه عودت می‌دهم». بنا به گزارش‌ها، هوشنگ چنان «مجذوب شخصیت کوچک خان شد» که از بازگشت به روسیه خودداری کرد و در شمار یکی از محارم رهبر جنگلی درآمد. کوچک خان او و میر صالح مظفرزاده را در اوت ۱۹۲۰ (مرداد ۱۲۹۹) به مسکو فرستاد تا با لنین درباره اختلاف با رهبران حزب کمونیست ایران مذاکره کند. در آن هنگام گائوک شرح مذاکرات را هر روز یادداشت می‌کرد. وی از همراهی با کوچک خان دست نکشید و در جنگل ماند. و خودش و زنش و دخترش مسلمان شدند. وی تا واپسین لحظات در کنار کوچک خان ماند و همراه او بر اثر سرما یخ زد و جان سپرد. وی پس از انتخاب خود به عضویت شورای جمهوری انقلابی ایران، اسم خود را به هوشنگ تغییر داد. گائوک هر دو اسم را به کار می‌برد و گاهی خود را گائوک، گاهی هوشنک و گاهی نیز گائوک ـ هوشنگ معرفی می‌کرد.

منابع
۱. شاکری، خسرو. میلاد زخم: جنبش جنگل و جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران، ترجمه شهریار خواجیان، تهران: نشر اختران، ۱۳۸۶.
۲. یقیکیان، گریگور. شوروی و جنبش جنگل: یادداشتهای یک شاهد عینی، به کوشش برزویه دهگان، [تهران]: نوین، ۱۳۶۳.

 

منبع ماهنامه الکترونیکی بهارستان

میرزا در حین مبارزه و جهاد با استعمار دست به اقداماتی زد که برای مردم گیلان نو و بسیار ارزشمند بود و بسیاری از مدارس گیلان در روستاها و شهرهای کوچک گیلان در زمان او پایه گذاری و تاسیس شد . نهرها و انشعابات اصلی سپیدرود در گیلان هم از جمله اقدامات دولت تاسیس شده در زمان میرزا کوچک جنگلی بود . میرزا و سران نهضت نخستین جمهوری شورایی در ایران را پایه گذاری و تاسیس کرده ، از جمهوری ایران سخن رانده و حتی یکبار هم از جمهوری گیلان حرفی نزده است و برخلاف آن بسیاری شایع کرده اند که او می خواست جمهوری گیلان تشکیل دهد و ادعا های تجزیه طلبی داشت . اما میرزا همواره در فکر استقلال تمام ایران بود .
همچنین متاسفانه عده ای به اشتباه بر این عقیده اند که میرزا برای سرکوب انگلیس به روسیه متوسل شد . در صورتی که این مسئله هم از اتباهات بزرگ تاریخی است که به اشتباه تعمداً یا سهواً در اذهان مردم ،حتی در بدنه قشر تحصیلکرده ایران جا افتاد . درست است روس ها با نهضت جنگل مراوده داشتند ولی این مراوده به دلیل وابستگی بعضی از سران برجسته جنگل بود . چنانچه در نامه های میرزا مشاهده می شود ، او همیشه روس ها را از دخالت امور جاری ایران بر حذر داشته است و مخالف کمک نظامی روس ها به جنگل بود . امّا از آنجا که هیچ کار بزرگی بدون تهدید و خطر نیست . برخی از سران جنگل نظری مخالف میرزا داشتند . میرزا از این نظرش هیچ گاه کوتاه نیامد . دولت شوروی هم به مانند انگلستان سعی می کرد با میرزا کوچک خان فرستاد که حاضریم به شما از طریق سازمان کمونیستی و بلشویکی قفقاز حتی شصت هزار نیروی مسلح بدهیم که با آن به تهران حمله کنید . امّا میرزا این پیشنهاد را با این استدلال که با هرگونه نفوذ بیگانگان مخالف است ، رد کرد . میرزا می گفت اگر شصت هزار نفر مسلح را به من بدهند چطور آنها را بیرون کنم ؟ بنابراین مجبور خواهم شد برای بیرون کردن آنها باز به انگلستان متوسل شوم .
میرزا کوچک در سخت ترین لحظات و شرایط قیام هیچگاه از عقاید مذهبی و آزادیخواهی خود دست نکشید . اگر چه در اطرافیان او عده ای بودند که تطمیع شدند و میرزا را تنها گذاشتند ولی نباید از اطرافیان بزرگ میرزا که او را در نگارش نامه ها و تصمیم گیری های بزرگ یاری می دادند غافل شدند . اطرافیانی که متاسفانه نامشان در هیچ کتاب و مقاله ای ذکر نشد و متاسفانه نخواهد شد . حتی در برهه ای در برهه ای از زمان جنس تسلیم شدن یاران میرزا از جنس طمع ورزی و از روی هوی هوس نبود . عده ای  مثل دکتر حشمت تنها در صورت در امان بودن یاران با توجه به شرایط سخت معیشتی آنان و خانواده شان(  و نه در برابر وعده ی پست و مقام و لو دادن خط سیر میرزا و یارانش ) تسلیم شدند  که متاسفانه جانشان را در همین راه دادند . البته میرزا کلاً با تسلیم شدن و زمین گذاشتن بیرق جهاد علیه استعمار داخلی و خارجی مخالف بود . در یکی از مقاطع قیام جنگل ، قبل از اینکه انقلابیون روسی وارد ایران شوند و هنگامی که دکتر حشمت تسلیم شد و میرزا به دلیل حملات و فشار نیروهای انگلیسی و مرکز ، مدام عقب می نشست و عده ای زخمی و کشته و عده ای نیز تسلیم می شدند . میرزا برای یارانش سخنرانی کرد و گفت : « امروز بهترین اوقات آزمایش است ، بعضی ها تفنگ را برداشته با اسلحه تسلیم می شوند ، هر چند وضعمان بد است همه خسته و فرسوده ایم و بی آذوقه مواجه با انواع مشکلات ، … ولی از شما می پرسم آیا برای عاشقان میهن و آنهایی که دارای درد وطن پرستیند ، اینگونه سختی ها دارای اهمیت است …  امروز وثوق الدوله در ایران گرد و خاک می کند و برای بردن کشور زیر یوغ استعمار انگلیس به محو وطن پرستان همت گماشته اند … چرا که جنگل نقطه ی اتکای آزادمردان و بزرگترین سد پیشرفت مقاصد وطن فروشان است .»
سرانجام میرزا در همین راه و در شرایطی که همه یاران او متفرق و نهضت جنگل از هم پاشیده بود در یازدهم آذر ۱۳۰۰ شمسی در حالی که لحظه ای از مبارزه علیه استعمار و استبداد خارجی و داخلی نکشید ، به شهادت رسید . جهاد و نهضت میرزا اگر چه با کشته شدن او در آن مقطع زمانی به پایان رسید اما سال ها بعد دوباره همان شعارها زنده شد و اینبار محکم تر و با پشتوانه بزرگ مردمی با خون جوانان وطن به بار نشست . حرکت میرزا کوچک خان با وجود اینکه بسیار ساده بود ولی از اصولی دفاع کرد که در انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ نیز مورد تاکید و تایید قرار گرفت . استقلال کشور با تکیه بر هویت ملی و البته با راهگشایی و راهنمایی اسلام عزیز ، به طوری که ریشه استبداد خشکیده شد و استعمار جرات تجاوز نداشته باشد . یادش گرامی و راهش پر رهرو

 

مقاله ی پیش رو به مناسبت ۱۱ آذر تنظیم و در دو بخش ارائه می گردد:

اگر چه ایران و یا به بیان بهتر فلات ایران از کهن ترین تمدن های بوجود آمده بود،امّا متاسفانه با شکل گیری جامعه ی غرب به دلیل استراتژیک بودن موقعیت جغرافیایی اشهمیشه در معرض تعرض وتجاوز دولت های استعمارگر بوده است.آمریکا،روسیه،انگلیس و… از جمله کشورهای متجاوز به حقوق وثروت کشورهای جهان سوم در انتهای قرن نوزدهم وقرن بیستم بودند.در این میان ایران سهم بزرگ و مهم در برنامه های استعماری کشورهای استعمارگر است.انگلستان که شبه جزیره هند در همسایگی ایران را زیر یوق خود داشت حفظ و کنترل ایران برایش از اهمیت بسیاری برخوردار بود.دولت روسیه نیز که از دیرباز دستیابی به خلیج فارس برایش آرزو بود هوسرانی وبی درایتی دربار ایران را مغتنم     شمرد وبا تحت فشار گذاشتن دربار ایران هر بار امتیازات بسیار بزرگی از ایران می گرفت. شعارهای روسیه برای توده های مردم قابل درک تر و البته در کمال تاسف فریبنده بود. روس ها با شعارهایی همچون برابری همه مردم وعدالت برای همه، مردم را با خود همراه می کرد اما مردم پس از فتح شهرها وسرکوبی زمامداران گذشته تغییری احساس نمی کردند و البته برعکس، فشارها در زندگی فرد را بیشتر حس می کردند.

انگلستان و روسیه در برهه های مختلف زمانی مناطقی را از ایران جدا کردند که علاوه بر مشترکات فرهنگی مردم آن مناطق حتی پس از سالها جدایی از ایران به زبان رسمی ایران یعنی فارسی صحبت می کنند.مناطق بزرگی از افغانستان کنونی، قفقاز، نخجوان و…از جمله همین مناطق هستند.
در این میان سرداران و علما و نخبگان زیادی بر علیه این استعمارگری ، هر یک به نحوی و به گونه های مختلف به پا خاستند . مجاهدانی چون مدرس ، رئیس علی دلواری ،میرزاکوچک خان ،کلنل پسیان ، محمد خیابانی و … از جمله این سرداران مبارزه با استعمار پیر انگلستان بودند . امّا بزرگترین مبارز و سردار این عرصه را می توان میرزا کوچک جنگلی دانست که مستقیم و علنی بر علیه این استعمار اعلام جنگ نمود و در این راه هرگز سازش و مسامحه ای را نپذیرفت.

میرزا کوچک جنگلی

میرزاکوچک جنگلی:تکلیفم کردند تسلیم نشدم ، مرا تهدید و تطمیع ، از وصول به مقصود و معشوقم باز نخواهد داشت . وجدانم به من امر می کند در استخلاص وطنم که در کف قهاریت اجنبی است کوشش کنم

میرزاکوچک خان کار را تا جایی پیش برد که انگلیسی ها با میرزا تماس گرفتند و گفتند : « احمدشاه رفتنی و فاسد است اگر شما با کنار بیایید و با ما علیه بلشویک ها قیام کنید .ما حکومت تو را در کل ایران به رسمیت خواهیم شناخت ولی اگر با ما همکاری نکنی ما با بلشویک ها می سازیم و هر چه جنگل و جنگلی است نابود می کنیم . »
متاسفانه میرزا کوچک خان در عرصه مبارزات خود از چند جهت مورد هجمه بود . دسته اول : روسیه را در شمال ایران می دید که نفوذ بسیاری در رشت و انزلی و همچنین اعتقادات مردم داشت . دسته دوم : انگلیسی ها که از یک طرف دولت ایران را تحت نفوذ خود داشتند و از طرف دیگر قوای نظامی شان در ایران را برای مقابله با جنگلی ها فرستاده بود . دسته سوم : عده ای از یاران برجسته میرزا که تحت عقاید بلشویکی و وابسته به روسیه در میانه های راه با زدن ساز مخالف یا کارشکنی می کردند و یا راهشان را بطور کامل جدا کردند و با عث یاس و سردرگمی مردم شدند .
امّا همه اینها باعث نمی شد تا میرزا از آرمان و هدف اصلی خود یعنی مبارزه با بی عدالتی و استعمارگری کوتاه بیاید . میرزا در جواب نامه و پیغام های نیروهای انگلستان ضمن نامه ای به رتستر چنین می آورد : « انگلیسی ها با وعده هایی که به سایرین دادند و یکبارگی قباله مالکیت ایران را گرفتند . تکلیفم کردند تسلیم نشدم ، مرا تهدید و تطمیع ، از وصول به مقصود و معشوقم باز نخواهد داشت . وجدانم به من امر می کند در استخلاص وطنم که در کف قهاریت اجنبی است کوشش کنم ، شما می فرمائید وظیفه ملت است که برای خلاصی وطنش قیام کند . امّا کابینه حاضر می گوید من محض استفاده شخصی باید مملکت را در بازار بورس لندن به دشمن نجس بفروشم .»
ادامه دارد …

می دانیم که میرزاکوچک ، در برهه ای از حیات سیاسی خود اقدام به تاسیس هیئت اتحاد اسلام نمود که مقارن با جنگ جهانی اول بود . این هیئت اقداماتی انجام داد و با جمع آوری برخی روحانیون فعالیت هایی را سامان داد . از طرف دیگر تقریباً عامه ی تاریخ نویسان و تحلیل گران نتوانسته اند از توصیف شخصیت میرزا به عنوان فرد مذهبی خودداری کنند؛ حتی بسیاری از نویسندگان معتقدند که اختلافات پیش آمده میان میرزا کوچک خان و سران حزب کمونیست و انقلابیون سوسیالیست ، بر مبنای اعتقادات دینی عمیق میرزا شکل گرفت (ریچارد کاتم و فخرایی و دیگران ). البته در مقابل ، عده ای دیگر معتقدند اینکه میرزاکوچک نام تشکیلات سیاسی خود را هیئت اتحاد اسلام قرار دارد ، انگیزه ی سیاسی داشت ؛ چرا که مقارن جنگ جهانی اول میرزا قصد داشت از کشورهای اسلامی و جریان های مذهبی داخلی در جهت رشد نهضت جنگل استفاده کند ؛ چنانکه ترک های عثمانی هم به او اسلحه و مهمات دادند ( اسماعیل رایین ، اسماعیل جنگلی و دیگران )

میرزاکوچک جنگلی و سران نهضت

میرزاکوچک جنگلی و سران نهضت

اگراسلام گرایی میرزاکوچک جنگلی مبنا و انگیزه ای سیاسی یا غیر آن داشته باشد ، برآمده از تمایلات ایران گرایانه و میهن دوستانه وی می باشد ؛ چرا که میرزاکوچک خان در راه اعتلای وطن و نجات کشور از هیچ اقدامی فروگذار نکرده و حرکت وی با محوریت حفظ منافع ملی و هویت تاریخی کشور صورت پذیرفته است .
معمولاً چنین پنداشته می شود که ناسیونالیسم در اساس با مذهب ناسازگار است ؛ زیرا ناسیونالیسم خاص گراست و هدف محدودی را دنبال می کند ،در حالی که مذهب چنین نیست و اهداف جهانشمولی دارد . علاوه بر این، تعارض دیگری نیز بین مذهب و ناسیونالیسم فرض می شود و آن اینکه هدف ناسیونالیسم نیل به حاکمیت ملی است و با هر عاملی که این حاکمیت را محدود کند ، از جمله مذهب ، در تضاد است . این ادعا ناشی از تجربه تاریخی اروپاست ، ولی در قرن بیستم شاهد نوعی پیوند بین ناسیونالیسم و مذهب به ویژه در میان کشورهای شرقی و خصوصاً ایران هستیم .
در ایران عده ای از افراد به رغم تعهد به مذهب ، به ناسیونالیسم ابراز وفاداری کردند . این عده ، به گفته ریچاد کاتم : « در صدد سازش ارزش های ناسیونالیستی با قواعد شرعی برآمدند و مدعی شدند که ارزش های ناسیونالیستی به نحوی در دین اسلام نیز وجود دارد » میرزاکوچک خان می تواند در زمره ی کسانی باشد که کاتم توصیف می کند ؛ هر چند که او از این افراد نام نمی برد . با این توضیح که حرکت اسلام گرایانه ی میرزا نیز می تواند در راستای ریشه یابی هویت تاریخی مبنی بر آمیختگی بعد ملی با اسلمی ایران در سیر افکار و اندیشه های او قلمداد شود .
برگرفته از نشریه مطالعات ملی