پرش به محتوا

کوچک جنگلی

شرحی بر نهضت جنگل

بایگانی

دسته بندی: حکایت و روایت

دو واژه استقلال و تمامیت ارضی نیز در ادبیات مبارزاتی و سیاسی قیام جنگل و تأکیدهای فراوان میرزاکوچک خان دیده می شود .
میرزا کوچک جنگلی در یکی از نامه هایی که به لنین نوشته ، می گوید : « ما معتقدیم که قدم اول را برای آزادی در ایران برداشته ایم لیکن خطر از جانب دیگر به ما روی آورده است که هیچوقت به مقصود نخواهیم رسید زیرا به جای مداخله ی یک دولت خارجی که تاکنون وجو داشته ، مداخله ی  دولت خارجی دیگر شروع شده است . »

از متن نامه چنین استنباط می شود که تمامیت ارضی ایران و دورنگه داشتن کشور از مداخله اجانب ، از مهمترین  جنبه های قیام میرزا کوچک خان بود و به رغم مخالفت با بسیاری از اندیشه ها و افکار لنین و تروتسکی ، در مورد تسلط ملت ها بر مقدرات حکومت خود ، به روشنی گفته خود در مقام اجرای آنها بر آمده است . از این رو در نامه به مدیوانی که از سران انقلابیون کودتای سرخ بود ، می گوید : « من استقلال ایران را خواهانم و بقایای اعتبارات کشور را طالبم ؛ آسایش ایرانی و همه ی ابناء بشر را بدون تفاوت دین و مذهب   شایقم من بیانات لنین و تروتسکی و سایر زمامداران عاقل را که گفته اند هر ملتی باید مقدراتش را خود در دست بگیرد ، قبول داشته در مقام اجرایش هستم ، هر کس که در امور داخلیمان مداخله کند او را در حکم انگلیس و نیکلا و درباریان مرتجع ایران می شناسیم . من آلت دست قوی تر از شما نشده ام چه رسد به شماها »

چند تن از مجاهدین نهضت جنگل

چند تن از مجاهدین نهضت جنگل

به رغم این مواضع محکم و روشن در مقابل روس ها ،به گفته دولت آبادی ، میرزا کوچک خان در مقام انتخاب میان راههای موجود ، ناچار از انعقاد قرارداد با بلشویک ها شد . از نظر میرزا کوچک جنگلی در صورت حصول به هویت ایرانی، بخش اعظمی از مشکلات مردم ایران مرتفع می شد . اینکه در مقابل کشورهای متجاوزی همچون روسیه و انگلیس بتوان استقلال مملکت را حفظ نمود و از ایجاد خدشه به تمامیت ارضی آن جلوگیری کرد یکی از ایده آلهای میرزا بود  و اگر در مقام مقایسه بر آییم ، کلیت ناسیونالیسم ایرانی در زمان حاضر نیز توجه زیادی به همین فرآیند دارد . علاوه بر این ، اسناد دیگری از تأکیدات شدید جنگلی ها در ارتباط با استقلال خواهی وجود دارد که بیان آنها کمک شایانی به اثبات موضوع می کند . ابراهیم فخرایی ، به نقل از روزنامه جنگل در مورد استقلال خواهی جنگلی ها می گوید : « ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال مملکت ایرانیم ، استقلالی به تمام معنی کلمه بدون اندک مداخله هیچ دولت اجنبی ، اصلاحات اساسی مملکت و رفع فساد تشکیلات دولتی ، که هر چه بر سر ایران آمده از فساد تشکیلات است .» وی به نقل از همین روزنامه و در مورد دیدگاه جنگلی ها در خصوص تمامیت ارضی ایران می نویسد : قیام جنگلی ها برای تقویت دولت و حفظ مملکت کاملاً موجه است ، جنگل وقتی اسلحه را از خود دور می کند که مطمئن شود افراد ایرانی از تطاول متعدیان خارجی و همکاران داخلی حائز اهمیت و واجد رفاهیت گردیده است . آمال قیلی جنگلی ها و مرام واقعی آنها افتتاح مجلس شورای ملی ، استحکام مبانی مشروطیت ، راحتی ملت و محو ظلم و استبداد و قطع ریشه ای خیانت و مصونیت وطن از تعرض دشمنان است .
جمله ی اخیر یعنی « مصونیت وطن از تعرض دشمنان » ، وقیقاً ناظر به توجه جنگلی ها به تمامیت ارضی ایران و دفاع از آن است . اگر دقت بیشتری در کلمات و واژگان بکار رفته در رفازهای مختلف جملات بالا شود ، مشخص خواهد شد که بیشتر آنها از مبانی اندیشه های سیاسی جدید و از اهداف انقلاب مشروطیت هستند که همخوانی معنی داری با ادبیات سیاسی معاصر جهان دارند .
تتمه: شنبه هفته ی گذشته پانزدهم خرداد ماه مصادف با سالروز شکل گیری قیام نهضت جنگل علیه قوای بیگانه به رهبری میرزاکوچک جنگلی بود . همانطور که میدانیم نهضت جنگل و قیام جنگلی ها  به رهبری میرزاکوچک جنگلی در سال ۱۲۹۴آغاز و تا سال ۱۳۰۰ ادامه داشت . نهضت جنگل توسط گروهی که اعضای آنرا عده ای از سران هیئت اتحاد اسلام در گیلان و ایران  پایه و بنیانگذاری شد . همانطور که از موضوع این پست بر می آید ؛ یکی از خواسته ها و مطالبات سران نهضت جنگل و جنگلی ها استقلال خواهی بود . نهضت سعی داشت تا آرامش ، آزادی ، رفاه ، امنیت و …. را برای مرم عادی مهیا کند که البته در برهه از زمان نیز موفق بود ، اما رفته رفته پس از گرایشات و انحرافات برخی از سران ، این نهضت با شکست مواجه شد ، اما قیام و شورش جنگلی ها حتی پس از شهادت میرزا کوچک همچنان ادامه داشت . ای کاش در کنار سایر مناسبت ها در روز پانزدهم خردادماه ( که البته مهم هم هستند ) به این اتفاق مهم تاریخی کشورمان در رسانه اشاره شود .

احسان الله خان دوستدار

احسان الله خان دوستدار

قبل از این از سرگذشت و سرنوشت خالو قربان اینجا نوشتم . در ذیل همان پست هم گفتم که اگر عمری باشد از سایر سران جنگل در این وبلاگ خواهم نوشت . در این پست سعی میکنم تا اندگی از احسان الله خان ، از سران اصلی نهضت جنگل بنویسم . کسانی که خیلی کم هم با نهضت جنگل و قیام سردار جنگل آشنایی دارند، به محض شنیدن نام احسان الله خان یاد گرایش کمونیستی او می افتند. خیلی ها او را مقصر انحراف نهضت جنگل به سمت روسیه می دانند . نام اصلی او احسان الله خان دوستدار اصالتاً ساروی بود . خانواده ی او را منتسب به بهایئت دانسته اند . نخستین فعالیت های انقلابی او را می توان در پیوستن به « انجمن حقیقت » از انجمنهای مشروطه خواهی ساری دید . وی حتی در زمره مجاهدینی بود که درماجرای قیام گیلان بر علیه محمدعلی شاه و فتح تهران حضور داشتند . پس از شروع جنگ جهانی اول ، وی مدتی را در کرمانشاه به سر برد در ان زمان رضا قلی خان نظام السلطنه رییس دولت موقت در کرمانشاه بود که پس از مدتی به دلیل اختلاف با وی ، به تهران بازگشت. او بعد از این در تهران عضو « کمیته مجازات » شد و حتی برای نشان دادن لیاقت خود دست به ترور زد و میرزا حسن مجتهد را ترور کرد . اما اوضاع برای او سخت تر شد ؛ با فروپاشی کمیته مجازات و دستگیری اعضا ، احساس خطر کرد . از اینجا بود که زندگی او با نهضت جنگل پیوند می خورد . احسان الله خان از ترس اینکه مبادا وی را به جرم عضویت در کمیته مجازات دستگیر کنند به رشت که آن موقع در دست جنگلی ها بود فرار کرد و به میرزا پناه برد . مسبب این آشنایی دوستِ مشترک او میرزا محمود رضا بود . محمود رضا از دوستان نزدیک و همشاگردان میرزا کوچک جنگلی بود ، او معمم و از طلاب مسجد جامع رشت ، جایی که میرزا در زمان طلبگی همانجا با همدرس بود . بنابراین از همین موضوع  می توان پی برد احسان الله خان از همان ابتدا با جنگلی ها نبود و بعد از این بود که با جلب کردن نظر میرزا به عضویت ستاد ارتش انقلاب در آمد . رفتار و افکار او از آنجا که تحت تاثیر افکار تند و انقلابی بلشویکها قرار داشت با روحیه ی طلبه گی ، مذهبی و ناسیونالیستی میرزا سازگاری نداشت . کارهای او و خود محوریش باعث شد تا بین سران اصلی جنگل اختلاف شکل بگیرد . رفاقت او با میرزا و نهضت جنگل ، قبل از اینکه این رفتار و کردار او به اوج خود برسد پایان یافت . بعد از این میرزا کوچک خان به حالت قهر رشت را ترک کرد و به گوراب زرمخ رفت . احسان الله خان که همچنان بر افراطی گری خودش اصرار داشت با حمایت کمونیستهای افراطی کودتای سرخ را بر پا کرد . کمیته ای جهت اداره ی امور جمهوری گیلان تشکیل داد . این کمیته نه تنها بهبودی در اوضاع ایجاد نکرد بلکه باعث تضعیف جنگل و روحیه مردم شد .خیانت و کارشکنی احسان الله خان که گرایشش به اجنبی بر همه ثابت شده بود ، اوضاع را پیچیده کرد . اوضاع به حدی خراب و بحرانی شد که کار به نزاع و جنگ بین جنگلی ها و کودتاچیان رسید . نتیجه جنگ به نفع جنگلی ها نبود ولی کودتاچیان می دانستند بدون در دست داشتن جنگل و نیروی جنگلی کاری از پیش نمی برند . همین طور هم شد ، مدتی نگذشت که قوای دولتی به آنها حمله کرد و آنها و بلشویکها را وادار ساخت که دست دوستی به سمت میرزا کوچک جنگلی دراز کنند .

شخص معمم : محمودرضا دوست مشترک میرزا و احسان الله خان - نفر وسط ایستاده : احسان الله خان

شخص معمم : محمودرضا دوست مشترک میرزا و احسان الله خان - نفر وسط ایستاده : احسان الله خان

با میانجیگری حیدر خان عمواغلی که از طرف حزب کمونیست قفقاز مامور به این کار شده بود ، میرزا کوچک جنگلی و احسان الله خان با عناوینی چون سر کمیسر و کمیسر در کنار هم تشکیل دولت دادند ولی خودسری های احسان الله خان باعث شد تا پس دو ماه برکنار شود . پس از این ، او حتی تصمیم به فتح تهران گرفت که البته با شکست مواجه شد .
این اوضاع نابسامان همچنان ادامه داشت ، قوای دولتی و در راس آنان سردار سپه ( رضاخان ) نامه های تامین را به سوی سران جنگل سرازیر کردند . خیلی ها از جمله حاجی احمد کسمایی ، خالو قربان ، معین الرعایا با همین تامین نامه ها بود که دست از همکاری با کوچک جنگلی برداشتند و او را در سخت ترین شرایط تنها گذاشتند . اوضاع برای کمونیستهای جنگل فرق می کرد . آنها این اجازه را داشتند تا به شوروی مهاجرت کنند و در آن جا به اصطلاح در امان باشند احسان الله خان هم با عده ای از جمله رضا خواجوی ( معزالسلطنه) ، سید ابوالقاسم ذره ، سید عبدالحسین حسابی ، احمد مسافر (انف) ، ابراهیم امینی ، حسینی درجزی ، علی اکبر ناصری ، عبدالحسین معزالسلطان ، آشوری و لادبن  به باکو رفت و در آنجا به اتفاق بقیه ،حزبی به نام « کمیته آزاد کننده ایران » تشکیل دادند .
احسان الله خان هم سرنوشتی شبیه خالوقربان داشت .سرانجام او را پس از آن همه خدمت به دولت شوروی ، به جرم عامل انگلیس بودن دستگیر کردند.  او حتی در دوران بازداشت برای مقامات عالیرتبه شوروی نامه هایی برای یادآوری خدماتش نوشت نوشت ولی تمام نامه هایش بی جواب ماند . سر انجام در روز ۱۹ اسفند ۱۳۱۷ محاکمه و در همان روز اعدام شد .

احرار جنگل این روزها قیامی را آغاز کردند که فکرش بسیاری از دولتمردان در ایران و کشورهای منطقه را به رعشه می انداخت. نبرد با قوای انگلیس ، قدرتِ اول دنیای آن روز کاری بود که جوانمردان گیلک و بسیاری از احرار ایرانی در گیلان و به رهبری نهضت جنگل  شروعش کرند .
اواسط خرداد ۱۲۹۹ بود که نهضت جنگل به رهبری میرزا کوچک جنگلی پس از اطلاع یافتن از نقشه ی شوم انگلیس ها قیامی را پایه ریزی کردند . قوای انگلیس که قبل از ان  با تصرف بغداد- تا حدودی کل عراق ـ آرزوی آلمان ها در رسیدن به قلب آسیا از طریق احداث خط برلین- بغداد  نقش بر اب کرده  بودند ؛ اکنون می خواستند از پیشروی آلمان ها در منطقه قفقاز که نقشه احداث خط برلین ـ بخارا را در سر داشتند جلوگیری نمایند . انگلیس ها که آن روزها خود را اولین قدرت منطقه و دنیا می دیدند، این اقدامات را از جهت عام المنفعه بودنش و نه برای دلسوزی ملتهای مظلوم منطقه ، بلکه برای غارت اموال و علی الخصوص نفت عازم این مناطق می شدند . از طرفی برای ورود به منطقه ی قفقاز هیچ مسیری بهتر از بندرانزلی و آستارا وجود نداشت ، حال آن که کلیه این منطق تحت کنترل قوای نهضت جنگل و جنگلی ها بود . هیئت اتحاد اسلام که بسیاری آنرا نهضت جنگل و یا کمیته ی می نامند ،با گذشتن ستون نظامی قوای انگلیس تحت هر شرایطی از گیلان مخالفت نمود . خیلی از آنها حتی با خود عهد کردند تا بیرون راندن دشمن از خاک وطن موهای صورت خود را اصلاح نکنند .

در این بین روباه پیرِ سیاست ـ انگلیسی ها ـ  از طریق مصاحبت با نیروهای خسته ی روس که راه بازگشت به روسیه بودند و اغوای فرمانده ی آنان ـ بیچراخوف ـ  جنگ منجیل را انداختند .
جنگلی ها که با سه هزار نیرو آماده ی درگیری با آنان بودند . ناگهان خود را در جنگی نابرابر دیدند . جنگی که با وجود استمهال ۲۴ ساعته ی فرمانده ی قوای روس زودتر آغاز گردید و بلافاصله انگلیس ها هواپیماهای جنگی خود را از قزوین به منجیل اعزام نمودن . این جنگ تا حدی نابرابر بود که براوین سفیر کبیر شوری در ایران  بیانیه ای به این مضمون صادر می کند : « قزاقان تحت فرماندهی بیچراخوف که در منجیل و رودبار جنگ جریان دارد و فدائیان استقلال ایران را به خاک و خون کشیده اند جز قوای متفقین نبوده ، داوطلب و زرخرید جهانگیران انگلیسی اند . »
قیام جنگلی ها علیه قوای بیگانه اگر چه با شکست مواجه شد و حتی چندی بعد باعث فروپاشی نهضت جنگل گردید ؛ اما اصلِ این قیام به مانند قیام رئیس علی دلواری در جنوب ایران بیانگر روحیه ی ضد استعماری مردم ایران در برهه های  از زمان شد .
نهضت ادامه دارد …
پی نوشت : پانزدهم خرداد ماه ، سالروز آغاز قیام جنگل علیه قوای بیگانه در سال ۱۲۹۹ است .

میرزا کوچک به دکتر نزدیک شد و برای آخرین دیدار ، روبروی هم ایستادند و لحظاتی چشم در چشم همدیگر دوختند و هر دو همزمان ، همدیگر را در آغوش گرفتند . دکتر حشمت با صدایی آرام گفت : « فکر می کنید زندگی در محیط خفقان آور استبداد ، ارزشی دارد ؟ » میرزا در پاسخ گفت : « تسلیم شدن ، دکتر ، یک نوع انتحار است . اگر مداخله ی مستقیم بریتانیا و کمک های جنگ افزار آنان نبود ما به فتح تهران موفق می شدیم . » لحظه ای پس از سکوت  آن دو ، میرزا حرفش را پی گرفت : « دکتر ، زیاد هم نباید مایوس بود . »

چند روز بعد :
جنگلی ها نزدیک می شدند . احساس غرور و ترحم ، شور و هیجان زایدالوصفی در میان انبوه جمعیت مشهود بود . فریاد تک خوانی جوانی غیور از میان جمعیت : « زنده باد جنگل ، زنده باد دکتر حشمت » شنیده شد و نیمی از جمعیت شعار را تکرار کردند . وروا * عصبانی شد . او به خودش می پیچید. هر لحظه دکتر حشمت نزدیک تر می آمد . جمعیت از سخن گفتن بازماندند و در گوش هم پچ پچ می کردند و دکتر را به همدیگر نشان می دادند . آنان به جمعیت دور میدان رسیده بودند . مردم نگران بودند . و راه باز کردند و دکتر حشمت به اول میدان رسیده بود . جمعیت ساکت شدند . جنگلی ها را به وسط میدان هدایت کردند . دکتر به جمعیت پیرامون خود ادای احترام کرد . شور و هیجان مردم را فرا گرفت . دکتر به ابراز احساسات مردم پاسخ می داد . با طمانینه و بدون توجه به قزاق ها ، به جلو گام بر میداشت و بیش از پیش سرهنگ وروا را منکوب و مقهور خویش می کرد و دستش را به حالت احترام ، از روی سینه اش بر نمی داشت .
دکتر ایستاد و به جمعیت پیرامون میدان که حلقه وار ، او را می نگریستند بار دیگر  به چهره های تکیده و پررنج و ملال آنان به دقت نگاه کرد و سرش را به اسمان گرفت و دو دستش را به حالت استغاثه به سوی آسمان بلند کرد و چنین گفت  : « خدایا مرا از دست دوستانم حفظ کن ، از عهده ی دشمنان خود بر می آیم . » سپس رو به مردم کرد و آنان را یک به یک و به آرامی از نظر گذراند . دکتر حشمت با نگاههایش ، با مردم سخن ها داشت . او به مردم چه می گفت ؟سرهنگ وروا ، دیگر نگذاشت دکتر حشمت با مردم به گفت و گو بنشیند . دستور داد که دستهایش را ببندند و سوار درشکه کنند  و به بلدیه ی خرم آباد ببرند تا به رشت اعزام کنند .
دکتر حشمت ، پس از اینکه تسلیم قوای نظامی دولت شد . او را دست بسته به وضع شرم آوری به رشت بردند . پس از دو روز ، دادگاهی در قرق کارگزار تشکیل دادند که راس آن جواد قریب قرار داشت . دادگاه او را یاغی خواند و ادعانامه ای مبنی بر محکومیت او برای جمعیتی در حدود دو هزار نفر که در مراسم او گرد آمده بودند ، خوانده شد . درحین اجرای حکم ، صدای شیون زن ها و اعتراض مردها و جوانان برخاست .

دکتر دستمال ابریشمی را از جیبش در می آورد و قرآن کوچکی که در آن بود ، به روحانی ای که نزدیک ایستاده بود می دهد . عینک قاب طلایی را از چشمانش بر می دارد . شنلش را در می آورد و آن را به جلادی که درکنار او ایستاده بود ، می دهد و می گوید : « به عنوان آخرین یادگار آن را به مادرم بدهید .»
لحظاتی بعد روح خود را در آرامش ابدی دید و نام و نشانش را تا همیشه ی تاریخ برای سربلندی ایران و ایرانی به یادگار نهاد .
* کاپیتان وروا سردسته قشون اعزامی قزاق
متن برگرفته از :مقاله ی [راز مازوی پیر جنگل :عزیز عیساپور ]مجله چیستا ، شماره ۲۲۰ ، تیر ۸۴
پی نوشت ۱ : ابراهیم فخرایی در کتاب خود ، روز اعدام دکتر حشمت را روز چهارم اردیبهشت بیان می کند . همچنین در یادداشتهای افرادی چون کوچک پور  ، کریم کشاورز ،عبدالحسین ملک زاده ، چهارم اردیبهشت ، تاریخ صحیح اعدام تاکید شده ، اینکه تاریخ شهادت دکتر حشمت چگونه از چهارم به چهاردهم تغییر پیدا کرده  و در اکثر تقویم ها چهاردهم ثبت شده نمی دانم، اما این را میدانم که در هیچ متنی چهاردهم تایید نشده است .
پی نوشت ۲ :این هفته در همشهری جوان مطلبی بسیار کوتاه درباره ی  دکتر حشمت چاپ شده بود که عکس مطلب برگرفته شده از همین وبلاگ بود ، جالب اینجاست که پارسال این وبلاگ مطالب همشهری رو منتشر کرده بو و امسال همشهری جوان عکس ما را  برای مطلبش انتخاب کرد .

پی نوشت ۳ : از سایت ورگ و مدیر محترمش امین حسن پور به خاطر درج کتاب سردارجنگل در قسمت پیشخان سایت تشکر میکنم .

استاد ابراهیم فخرایی نویسنده کتاب سردار جنگل

استاد ابراهیم فخرایی نویسنده کتاب سردار جنگل

چند ماه پیش تر بود که با خودم فکر می کردم ابراهیم فخرایی نویسنده کتاب گرانقدر سردار جنگل (+)و همراه  واقعی میرزا کوچک جنگلی آیا پس از انقلاب اظهار نظری درباره ی نهضت جنگل داشته یا نه؟ و اگر داشته کجا بوده و به چه کیفیتی ؟ از همین رو بود که به دنبال این موضوع رفتم تا شاید مطلبی در خور توجه پیدا کنم ، از آنجا که ” جوینده یابنده است ” من هم موفق شدم منابع و مطالب بسیار ارزشمند و مهم [ هر چند بسیار کم و کوتاه ] پیدا کنم .مجله ی وزین کیهان فرهنگی در سال های اول دهه ی شصت یک مصاحبه ی کامل با استاد ابراهیم فخرایی انجام داد که از حیث نوع سوالات و مطالب عنوان شده در آن به نوعی کم نظیر است . از جمله می توان به ارائه نامه ای [ سند ] از میرزا به کیهان فرهنگی توسط استاد فخرایی اشاره نمود که بسیار ارزشمند و در خور اهمیت است . سعی کردم این مصاحبه و یک مطلب دیگر از دکتر گلشنی در باب نهضت جنگل را در قالب یک نسخه pdf  در اختیار دوستان قرار دهم ، امیدوارم که مورد توجه شما قرار بگیرد . آنچه در ادامه برای دانلود گذاشته ام ، صرف نظر از آنچه در بالا آمد بدین جهت ارزشمند و گرانبهاست که هنگام انتشار و چاپ این مطالب بسیاری از ما سن و سال زیادی نداشته ایم و شاید بعضی از دوستان پا به این دنیا نگذاشته بودند از این رو ممکن است هیچ گاه با این مطالب برخورد نکرده باشیم .

داناود مصاحبه در نسخه pdf  با حجم ۷٫۴  MB

رمز ورود :kochakejangali.blogfa.com