پرش به محتوا

کوچک جنگلی

شرحی بر نهضت جنگل

بایگانی

دسته بندی: همه

 

تقویم تطبیقی قیام نهضت جنگل –سال۱۲۹۴

 

ردیف

شمسی

قمری

میلادی

سالنامه

۱

اردیبهشت-خرداد ۱۲۹۴

ماه رجب ۱۳۳۳

مه – ژوئن ۱۹۱۵

روانه شدن میرزا کوچک خان به سوی رشت

۲

۲۱/مرداد/۱۲۹۴

جمعه اول شوال ۱۳۳۳

۱۳/اوت/ ۱۹۱۵

عزیمت میرزا به طرف جنگل تولم و استقرار مسلحانه هفت نفر در آن

۳

۳۰/مرداد/۱۲۹۴

یکشنبه ۱۰ شوال ۱۳۳۳

۲۲/اوت/۱۹۱۵

مراسله قنسولگری روس راجع به لزوم سرکوبی میرزا و همراهانش

۴

۰۲/مهر/۱۲۹۴

شنبه ۱۴ ذیقعده ۱۳۳۳

/۲۵ سپتامبر/ ۱۹۱۵

جنگ ماکلوان،شکست قزاق های روسی و ایرانی از جنگلی ها

*

۲۱/آبان/۱۲۹۴

یکشنبه ۶ محرم ۱۳۳۳

۱۴ نوامبر ۱۹۱۵

تعطیلی مجلس شورای ملی دوره سوم بر اثر تجاوز نیروهای بیگانه به ایران

*

۲۲/آبان/۱۲۹۴

دوشنبه ۷ محرم ۱۳۳۳

۱۵ /نوامبر/ ۱۹۱۵

مهاجرت رجال دینی و ملی و عده زیادی مردم از تهران به قم

*

۱۷/ آذر /۱۲۹۴

جمعه ۲ صفر ۱۳۳۴

۱۰/ دسامبر/ ۱۹۱۵

اشغال قم از طرف نیروهای روس

*

۰۹/ دی / ۱۲۹۴

جمعه ۲۳ صفر ۱۳۳۴

۳۱/ دسامبر/ ۱۹۱۵

تشکیل «حکومت موقت ملی» در کرمانشاه

۵

اواسط بهمن ۱۲۹۴

اوائل ربیع الثانی ۱۳۳۴

اوائل فوریه ۱۹۱۶

جنگ ماسوله و اولین شکست جنگلی ها از قزاقان روس

*

۱۱/اسفند/۱۲۹۴

چهارشنبه ۲۶ ربیع الثانی ۱۳۳۴

۰۱/ مارس/۱۹۱۶

تشکیل پلیس جنوب،ورود نظامیان انگلیس به جنوب ایران

 

تقویم تطبیقی قیام نهضت جنگل –سال۱۲۹۵

 

ردیف

شمسی

قمری

میلادی

سالنامه

۱

۱۶/اردیبهشت/۱۲۹۵

شنبه-۰۳/رجب/۱۳۳۴

۰۶/مه/۱۹۱۶

اعلام استعفای حشمت الدوله والاتبار (ابوالفتح) حاکم گیلان

۲

۲۶/اردیبهشت/۱۲۹۵

سه شنبه- ۱۳/رجب/۱۳۳۴

۱۶/مه/۱۹۱۶

اعلام انتصاب آصف الدوله به حکومت گیلان

۳

۰۴/مرداد/۱۲۹۵

چهارشنبه-۲۵/رمضان/۱۳۳۴

۲۶/ژانویه/۱۹۱۶

تلگراف دارایی رشت به وزارت مالیه برای تامین مخارج مبارزه با جنگلی ها

۴

۲۶/آبان/ ۱۲۹۵

جمعه-۰۷/محرم/۱۳۳۵

۱۷/نوامبر/۱۹۱۶

واقعه کسما-کشته شدن مفاخرالملک

۵

۲۲/دی/۱۲۹۵

جمعه-۱۷ /ربیع الاول /۱۳۳۵

۱۲/ژانویه/۱۹۱۷

تلگراف وزارت داخله، تهران به شفارود،امیر مقتدر

۶

۱۹/بهمن/۱۲۹۵

پنجشنبه-۱۵/ ربیع الثانی /۱۳۳۵

۰۸/فوریه/۱۹۱۷

سواد راپرت کارگذاری رشت

۷

۱۵/اسفند/۱۲۹۵

دوشنبه-۱۱/ جمادی الثانی/ ۱۳۳۵

۰۵/مارس/۱۹۱۷

مکتوب وزارت داخله به حکمران گیلان برای قلع و قمع جنگلها

 

 

 

تقویم تطبیقی قیام نهضت جنگل –سال۱۲۹۶

 

ردیف

شمسی

قمری

میلادی

سالنامه

۱

۲۰/خرداد/۱۲۹۶

یکشنبه-۱۹/شعبان/۱۳۳۵

۱۰/ژوئن/۱۹۱۷

انتشار نخستین شماره روزنامه جنگل

۲

۲۶/خرداد/۱۲۹۶

شنبه-۲۵/شعبان/۱۳۳۵

۱۶/ژوئن/۱۹۱۷

اعلام خبر دستگیری امین الدوله مالک قریه لشت نشاء

۳

۱/تیر/۱۲۹۶

جمعه-۲/رمضان/۱۳۳۵

۲۲/ژوئن/۱۹۱۷

زد و خورد طالش

۴

۲۷/تیر/۱۲۹۶

چهارشنبه-۲۸/رمضان/۱۳۳۵

۱۸/ژوئیه/۱۹۱۷

پایان جنگ طالش-ورود امیر مقتدر به فومن

۵

اواخر مرداد۱۲۹۶

اواخر شوال۱۳۳۵

اواسط اوت۱۹۱۷

ورود میرزا به خلخال

*

۱۵/آبان/۱۲۹۶

چهارشنبه-۲۰/محرم/۱۳۳۶

۷/نوامبر/۱۹۱۷

آغاز حکومت بلشویکی روسیه

۶

۱۸/آبان/۱۲۹۶

شنبه-۲۳/محرم/۱۳۳۶

۱۰/نوامبر/۱۹۱۷

عزل مفاخر الدوله

۷

۲۵/آبان/۱۲۹۶

شنبه-اول/صفر/۱۳۳۶

۱۷/نوامبر/۱۹۱۷

تعیین حاکم برای گیلان

۸

۱۷/آذر/۱۲۹۶

یکشنبه-۲۳/صفر/۱۳۳۶

۹/دسامبر/۱۹۱۷

کارگذاری و کفیل اداره حکومتی

۹

۱/دی/۱۲۹۶

یکشنبه-۸/ربیع الاول/۱۳۳۶

۲۳/دسامبر/۱۹۱۷

تعیین امیر عشایر خلخالی به حکمرانی رشت از طرف هیئت اتحاد اسلام

*

۲۳/دی/۱۲۹۶

دوشنبه-۳۰/ربیع الاول/۱۳۳۶

۱۴/ژانویه/۱۹۱۸

لغو کلیه قراردادهای سابق ایران و روسیه در پایان جنگ جهانی اول

۱۰

۴/بهمن/۱۲۹۶

پنجشنبه-۱۰/ربیع الثانی/۱۳۳۶

۲۴/ژانویه/۱۹۱۸

“قشون روس رجعت می کند”- قراردادهیئت اتحاد اسلام با قشون روس

۱۱

۱۷/بهمن/۱۲۹۶

چهارشنبه-۲۳/ربیع الثانی/۱۳۳۶

۶/فوریه/۱۹۱۷

تمنای کوچک جنگلی

۱۲

۲۹/اسفند/۱۲۹۶

چهار شنبه-۷/جمادی الثانی/۱۳۳۶

۲۰/مارس/۱۹۱۷

دستگیری قونسول انگلیس و رئیس بانک انگلیس در رشت

 

ادامه مطالعه …

بعد از آنکه اینجانب به سمت ریاست سربازخانه معین شدم، عده [ای] باید از نفرات به نوبت دم درب خروجی سربازخانه قراول بدهند و هر شب اسم شب مخصوص تعیین می‌کردم و اسم شب را به قراول درب سربازخانه می‌دادم و دستور اکید داده بودم احدی بدون داشتن اسم شب حق ندارد از سربازخانه خارج شود. هر شب اسم شبی که تعیین می‌کردم یک نسخه هم به مرحوم میرزا می‌دادم. اتفاقاً یکی از شبها فراموش کردم که اسم شب را به مرحوم میرزا بدهم ــ منزل ایشان در سه کیلومتری گوراب زرمخ [واقع بود که در آنجا] با عیالشان بود ــ، با اینکه با هم در یک اتاق بودیم. من چون جوان بودم به خواب که می‌رفتم تا صبح بیدار نمیشدم. ایشان از این خواب سنگین من استفاده کرده خواستند به منزل خود بروند، غافل از اینکه اسم شب ندارند و به ایشان اجازه خارج شدن نمی دهند. اتفاقاً قراولها از ایشان اسم شب را خواسته و چون نداشتند به ایشان اجازه خارج شدن ندادند. به ناچار آمدند در اتاقی که من خواب بودم آهسته وارد شدند و در جای خود خوابیدند.
صبح که برای نماز بیدار شده بودیم، دیدم مرحوم میرزا بعد از نماز شروع کردند به خندیدن و زیاد هم می‌خندیدند. اسباب خیالم شد، از ایشان سؤال کردم آقا میرزا امروز چرا اینقدر میخندی؟ باز زیادتر خندید. هیچ علت خنده خود را به من نگفتند. بعد از یک ساعت که از اتاق خارج شدم برای تعویض قراول، قراول شب به من اطلاع داد که دیشب مرحوم میرزا خواست از سربازخانه خارج شود چون اسم شب نداشت بر حسب دستور شما اجازه ندادیم از در خارج شود. بعد فهمیدم آن همه خنده برای همین بود. بعد از آن تاریخ بدون هیچ وقفه هر شب اسم شب را در ورقه نوشته به مرحوم میرزا می‌دادم.
منبع:
خاطرات سعدالله خان درویش ( از یاران میرزا کوچک خان جنگلی)
به نقل از : ماهنامه الکترونیکی بهارستان

همانطور که می دانیم در نهضت جنگل که به رهبری میرزا گوچک جنگلی بر علیه استبداد آغاز شده بود ، علاوه بر نیروها و افراد بومی ، افراد زیادی از قومیت های مختلف و از اقصی نقاطِ کشور ، میرزا را یاری نمودند . جنگلی فقط گیلانی نبود . در میان یارانِ میرزا ، رشتی ، انزلی چی ، گالش و ترک و حتی خارجی ها همه و همه در کنار هم برای یک هدف می جنگیدند . اما قانون طبیعت و گردونه ی روزگار ، هیچ درختی را بدون انگل وآفت  نمی گذارد و اصولا هر گل خوبی ، خاری در کنارش دارد . اتفاقا همین تفاوت فرهنگ ها و گاهی اوقات خود رایی ها باعث شد تا در کنارِ هم جنگیدن برای یک هدف تا رسیدن به نتیجه ی نهایی استمرار نداشته باشد و اشتقاق و جدایی و متعاقب آن نفاق و خیانت بوجود آید .
از جمله ی گروههایی که با میرزا همکاری داشت ؛  کُردها بودند ، آن ها تا پایان با میرزا نبودند و اتفاقا آن ها یکی از ارکان فروپاشی نهضت جنگل به واسطه ی جدایی شان از میرزا کوچک خان شدند . در ادامه به معرفی مختصر از  کُردهای جنگلی خواهیم پرداخت :
چگونگی و زمان پیوستن کُردها به نهضت جنگل
نخستین نفراتی که به نهضت جنگل پیوستند  کُردها بودند ، آن ها در کوه های خلخال و گیلان مشغول به کار بودند . کارِ آن ها ، تیغ زدن گوَن ها و جمع آوری کتیـرا بود . آن ها در اوایل کارِ جنگل و قیام میرزا کوچک خان نزد میرزا رفتند ، تفنگ و موزر* از جنگلی ها دریافت کردند و بعد از آن در جنگ ها همراه جنگلی ها بودند .
نفرات ، سردسته و چگونگی پیشرفت  کُردها
نفرات برجسته ی  کُردها عبارت بودند از : خالو قربان ، خالو کریم ، خالو مراد ، یارمراد و خالو قنبر . خالو قربان ابتدا سر دسته ی عد ای از کردها و بعدها فرماندهی همه ی قوای کُردِ جنگلی را بر عهده گرفت . کُردها در جنگ ها و حملات از خود تهور و رشادت نشان دادند جای خود را در جنگل باز کرده و با گرفتن جیره و حقوق ، زندگی نسبتا مرفهی پیدا نموده و اغلبشان متاهل شده و خانه و زندگی فراهم نمودند و از وضع خود راضی بودند به همین جهت اقوام و آشنایان دور و نزدیک را از نواحی دور مانند لرستان به گیلان فرا خوانده و انان را به جرگه ی مجاهدین وارد نمودند .

خالو قربان هرسینی

خالو قربان هرسینی

آنان که شجاع تر بودند ، عده ای دیگر را زیر دست می گرفتند و حقوق و مزایای بیشتری دریافت می کردند . عده ای از آنان برای خود اسب خریده و جزء مسلحین سوار قرار گرفته برای اسب خود سهمیه ی علوفه دریافت می کردند سلاح این  کُردها در اوایل کار منحصراً تفنگ بود و بتدریج موزر از گوشه و کنار جمع آوری شده و بین سردسته ها تقسیم گردید . پس از وارد شدن قشون سرخ به بندر انزلی و مهماتی که توسط آنان به گیلان آورده شد اسلحه و تجهیزات مجاهدین مخصوصاً  کُردها تکمیل گردید . که آن ها پس از خیانت این اسلحه ها را بکار بردند .
جدایی و خیانت  کُردها به نهضت جنگل
اگر چه بسیاری از جنگلی ها که حتی در روزهای آخر عمرِ میرزا کوچک خان ، او را تنها گذاشتند ، دلیلِ خود را ناراضی بودن از وضعیت و سرخوردگی از اغتشاشات به وجود آمده ذکر کرده اند ، اما اقلاً درباره ی  کُردها این مطلب صدق نمی کند . آنها اصولاً مرد جنگ و جنگل بودند ، بعلاوه حتی تا آخرین دقایق بابت خدمات شان حقوق دریافت می کردند. لذا ، عطش رسیدن به قدرت را می توان اصلی ترین عامل جدایی و در نهایت خیانت به میرزا دانست . کُردها پس از اینکه حسین جودت و خالو قنبر به نمایندگی از ایشان برای دریافت تامین نامه از سردار سپه ( رضاخان ) به رشت فرستادند ، نامه ی تامین خود را برروی قرآن با دست خط سرهنگ قریب به انضمام مقادیر زیادی پول ، در انزلی دریافت کردند و انزلی مبدا مهاجرت انان شد که با وعده درجه و مقام به سمت زنجان و تهران رهسپار شدند . آنان ابتدا در رشت خود را به قوای رضاخان معرفی کردند و پس از سازماندهی و پوشیدن لباس های مرتب به زنجان رفتند . سران گروهِ کُرد از جمله خالو قربان ، خالو کریم ، خالو قنبر به تهران و به منزلی که رضاخان برای آنان تدارک دیده بود رفتند . خالو قربان به درجه ی سرهنگی و سالار ظفر رسید .

ردها در جنگ ها و حملات از خود تهور و رشادت نشان دادند جای خود را در جنگل باز کرده و با گرفتن جیره و حقوق ، زندگی نسبتا مرفهی پیدا نمودند

کردها در جنگ ها و حملات از خود تهور و رشادت نشان دادند جای خود را در جنگل باز کرده و با گرفتن جیره و حقوق ، زندگی نسبتا مرفهی پیدا نمودند

بقیه نیز هر کدام به فراخور نام و مرتبت به درجه ای رسیدند . کُردها از این پس دوشادوش قزاق ها و قوای دولتی در جنگ ها شرکت داشتند . آنان حتی در معرفی و دستگیری و شناسایی همسنگران قدیمی خویش سهیم بودند و مکان اختفای جنگلی ها را لو می دادند . تا جایی که خالو قربان برای خودشیرینی سر میرزا کوچک را به تهران برای رضاخان به ارمغان می برد و اینگونه خیانت را در حق ولی نعمتِ خود به آخرین حد می رساند .
سرنوشت  کُردها ؛ خالو قربان و دیگر سران
آنان پس از اینکه از نهضت جنگل جدا شدند و خیانت کردند . از طرف رضاخان برای جنگ فرستاده شدند . یکی از این جنگ ها ، جنگ با قوای سمیتقو بود که از قضا برای  کُردها گران و سنگین آمد . در همین جنگ خالو کریم دوران خوشِ نهضت را به یاد می آورد ، دورانی را که در رشت برای خودش کسی بود و حکومتی داشت و آن دوره را با فلاکت و نکبتی حال اش مقایسه کرد . او خالو قربان را مسببِ این وضعیت می دانست به او به زبان کُردی دشنام می دهد و از فرط عصبانیت و هیجان ، خالو قربان را که نزدیکش بود ، با یکی از همان موزرها به قتل می رساند . در پی این عمل ، هرج و مرج در میان قوای کُرد و قوای نظامی دولت به وجود آمد . رضاخان برای جلوگیری از انشقاق بیشتر ، دستور داد تا خالو کریم ، برادرش میرزامراد بزرگ و سه کُرد دیگر را به تهران آورده و تیرباران کنند . البته گفته می شود خالو کریم از همان ابتدا مخالف رویه ی پیوستن  کُردها به قوای دولتی با چنین وضعی بوده و سر انجام به این شیوه انتقام خود را گرفت . به هرصورت  کُردها با اعمال ناپسندشان عاقبت شومی برای خود رقم زدند .
* موزر نام نوعی تپانچه است محصول کشور آلمان . از همین نوع اسلحه در دست خالو قربان در عکس اول مشاهده می شود .

بعداً اضافه شد : اگر قبلا این متن را ننوشتم ، فکر می کردم مخاطبم ، خودش قدرت ارزیابی این مطلب را دارد . الان هم بر این عقیده ام اکثریت چنین اند ، اما لازم دیدم این متن را برای همان چند نفر بنویسم ؛آنچه نوشته ام نه تنها برای کردها سنگین و ناگوار می نماید بلکه برای هر آزادها ی که درد آزادگی و میهن دوستی دارد بسیار غیر موجه است .برای کردها احترام زیادی قایلم و خواهم بود و امثال بنده در جایگاهی قرار نداریم که درباره قومیت های شریف ایرانی اظهار نظر کنیم . اما خداوند بزرگ را گواه می گیرم آنچه نوشته ام به جز نص صریح تاریخ نیست و همگی با توجه به مستندات و مطالعات اینجانب از منابع مختلف است . در بین منابع مقالاتی از مجلات معتبر ایرانی نیز هستند . اما اصل نوشته برگرفته از کتاب سردار جنگل مرحوم ابراهیم فخرایی ست . او خود شاهد زنده ی این ماجرا بوده  و جالب اینکه این کتاب متعلق به زمانی ست که یاران میرزا ، انها که گریخته بودندو زنده مانده بودند ، در قید حیات بودند . از جمله منابع همان آقای حسین جودت است که ریز ماجرا را درباره کردها نوشته است . ایشان خود نماینده ی کردها نزد رضاخان در کمیته ی حرب بودند .
ضمن اینکه کردها تنها یک گروه بودند که به میرزا خیانت کردند .که البته نفش اساسی و محوری داشتند . افراد و گروههای فکری و نظامی دیگر از جمله احسان الله خان و حاج احمد کسمایی نیز از دیگر خائنین بودند . که انشاءالله در زمانی دیگر به آنها نیز خواهیم پرداخت . بهانه نوشتن این مطلب در این زمان نمایش سریال زیبای “در چشم باد بود ” که در قسمتهای اخیر کردها در آن نقش منفی داشتند . اینجا را با جاهی دیگر اشتباه نگیرید . دوستان خوبِ من میدانند که من اینجا سیاسی نویسی نمی کنم با کسی مشکل خاصی ندارم . اینجا من فقط از روی تاریخ رونویسی می کنم . سعی کرده ام راوی صادقی برای تاریخ آب و خاکم باشم .