کوچک جنگلی

کل نوشتههای با برچسب ‘نهضت جنگل

جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۸۹

نهضت جنگل و منافع ملی

Posted by: ا.شادمهر In: اسناد|تاریخ

اسماعیل جنگلی ، از وجود اعلامیه ای خبر می دهد که با عنوان « ایرانیان موقع فداکاری است » شروع می شود و بعد از اطلاعاتی که از وضع کشور و گیلان می دهد ، چنین می گوید « باز هم می گوییم ما نه با سایرین نظر مخصوص داریم و نه با انگلیس اظهار نظر عداوت و دشمنی می کنیم برای اینکه دشمن امروزی ماست و فقط اوست که می خواهد مملکت ما راتصاحب کند ، اگر انگلیس دست از مملکت ما بردارد دیگر ما را با او چه نزاعی است ». این عبارت به خوبی نشان می دهد که سیاست جنگلی ها براساس منافع ملی بوده ، چرا که منافع ملی را برمبنای خصومت و جنگ با کشورهای دیگر دانسته و برای دشمنی و دوستی با سایر کشورها اصالت و اعتباری فراتر از منافع ملی قائل نبوده اند .

یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۷

نهضت ادامه دارد …

Posted by: ا.شادمهر In: حکایت و روایت|عکس

فردا یازدهم آذر ماه ، مصادف با هشتاد و هفتمین سالروز شهادت میرزاکوچک جنگلی است . هشتاد و هفت سال پیش در چنین روزی میرزا به همراه یکی از یاران باوفایش در برف بسیار شدید در مسیر گیلوان از دنیا رفت. بی انصافی است اگر میرزا را کشته ی سرما و کولاک بدانیم ؛ میرزا [...]

فصل دوم کتاب سردار جنگل به بیان شخصیت و اخلاق و افکار میرزاکوچک اختصاص یافته است . این بخش حاوی مطالب و عکسهای ارزشمندی درباره نهضت جنگل است . “اگر نتوانیم آزاد زندگی کنیم ، بهتر است مرگ را با آغوش باز استقبال کنیم .” این فصل با این کلام از گاندی آغاز می شود [...]

دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۷

سوم خرداد سرآغاز قیام جنگل علیه قوای بیگانه

Posted by: ا.شادمهر In: اسناد|تاریخ

جنگ جهانی اول بود . انگلیس تا قزوین آمده بود ولی نمی توانست به گیلان برسد . انگلیسی ها گمان نمی کردند در ایران نیرویی باشد که مجبور باشند با هواپیما به آن حمله کنند اما جنگلی ها اینگونه بودند وعده کرده بودند تا قوای خارجی از کشور خارج نشوند ، موهایشان را اصلاح نکنند . این را خوب است کسانی که می پندارند جنگل و جنگلی ندای جدایی را سر داده بود بخوانندو آنها که فکر می کنند جمهوری گیلان بهانه ای می شد برای جدایی سایر اقوام از ایران و غافل از آنند که چند سال قبلش انقلابیون چه کردند؛ تا تهران آمدند دوباره سلطنت را به سلطنت به خاندان پادشاهی واگذار کردند و سرخوش از انقلابی بودن به خانه هایشان بازگشتند .

شنبه ۳ آذر ۱۳۸۶

روزنامه جنگل

Posted by: ا.شادمهر In: اسناد|تاریخ|کوچک جنگلی

نشریه سنگی حاوی افکار و عملیات جنگلی ها که هفته ای یک بار در کسما طبع و انتشار می یافت جنگل نام داشت . این روز نامه که به خط علی حبیبی و مساعی وی به وجود آمده بود ، مطابق کلیشه ای که در بالا ملاحظه می شود ؛ زیر نظر غلامحسین نویدی کسمائی اداره می شد و از شماره دوم به بعد حسین کسمائی مجاهد معروف دوران مشرطیت ، مدیدیتش را به عهده گرفت .



درباره اینجـا



سعی می کنیم در این وبلاگ گوشه ای از اقدامات نهضت جنگل را بازگو کنیم در این فرصت از فیلم و نماهنگ و موسیقی گرفته تا متن و مقاله و شعر استفادده میکنیم ، تا شاید رضایت خاطر شما مخاطب محترم را بدست آوریم .همینجا اشاره میکنم که غالب مستندات این وبلاگ مربوط به کتاب سردار جنگل نوشته ی استاد ابراهیم فخرایی ست .قبلاً در بلاگفا با همین نام وبلاگی داشتم ، آرشیوی که اینجا مشاهده میکنید متعلق به همان وبلاگ است. در راه اندازی اینجا برادر ارجمندم محمّد جواد کمک و راهنمایی های بسیار نمود . از او نیز بسیار سپاسگزارم . دست کمک و یاری به سوی شما دراز می کنم ، به خصوص اینکه این وبلاگ هنوز اشکالاتی دارد و کامل نیست . از این اینکه وقت نازنینتان را در وبلاگ ما سپری می کنید بی نهایت سپاسگزاریم .

مکاتبه با مدیریت وبلاگ : kochakejangali@gmail.com

شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

RSS وبلاگ ترمه

  • مرد گمنامِ هور سردار علی هاشمی
    کار سختی است فهمیدن حال این مادرهیچ وقت از نزدیک با حال و روز مادران شهدا آشنا بوده اید؟ نه فقط مادران شهدا ، هر کس را که عزیزی از دست داده و داغی بر دل دارد ، زیر نظر گرفته اید؟ حتماً دیده اید . اگر ندیده باشید هم احتمالاً از دوست و آشنا شنیده اید که مزار چقدر تسکین می دهد داغدیده را . وقتی می رود و می نشیند بالای سر قبر و دلش را سبک می کند . با آن کسی که ی […]
  • حماسه میلیونی 22 خرداد
    دوشنبه هجدهم خرداد ماه پارسال بود که متوجه شدم که حامیان دکتر احمدی نژاد قرار است در مصلی تهران گرد هم بیایند . این شد که با دوستم هماهنگ کردم و قرار شد او از تهران و من از کرج به سمت مصلی حرکت کنیم . یک ربع قبل از من دوستم از منزل پدرخانم اش که در حوالی آزادی بود حرکت کرد . من هم تصمیم گرفتم مسیر کرج تا مصلی را با مترو طی کنم . تقریبا در مسیر با دوستم در تم […]
  • خوشبختی
    عزیز من !خوشبختی ، نامه ای نیست که یکروز، نامه رسانی ، زنگِ درِ خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد . خوشبختی ، ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکّه خمیرِ نرمِ شکل۟ پذیر ... به همین سادگی ، به خدا به همین سادگی ؛ امّا یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر ...خوشبختی را در چنان هاله یی از رمز و راز ، لوازم و شرایط، اصول و […]
  • خرمشهر شقایقی خون‌رنگ
    به سرم زد كه نامه بفرستم به تو كه پلك هات سنگین استچشم هایم به واقعیت ها بی تو اما همیشه بدبین استمن تصور نمی كنم هرگز پدرم توی جنگ مرده ولیمادرم گفته شهر می داند، روح بابا كنار پوتین استمادرم خواب دیده است شبی كه خدا مثل قبل می آیدخواب هم اتفاق روزانست، مادر من زنی خوش آیین استمن به همراه خاطرات قشنگ، دُور تا دُور شهر می گردمپدرم شد شهید راه خدا، این شهادت […]
  • امشب ز پشت ابرها بيرون نيامده ماه
    از خانه بیرون می زنم اما کجا امشبشاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشبپشت ستون سایه ها روی درخت شبمی جویم اما نیستی در هیچ جا امشبمی دانم آری نیستی اما نمی دانمبیهوده می گردم بدنبالت ، چرا امشب ؟هر شب تو را بی جستجو می یافتم امانگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشبها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشبهر شب صدای پای تو می آمد ا […]