کوچک جنگلی

کل نوشتههای با برچسب ‘حاج احمد کسمائی

یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۷

نهضت ادامه دارد …

Posted by: ا.شادمهر In: حکایت و روایت|عکس

فردا یازدهم آذر ماه ، مصادف با هشتاد و هفتمین سالروز شهادت میرزاکوچک جنگلی است . هشتاد و هفت سال پیش در چنین روزی میرزا به همراه یکی از یاران باوفایش در برف بسیار شدید در مسیر گیلوان از دنیا رفت. بی انصافی است اگر میرزا را کشته ی سرما و کولاک بدانیم ؛ میرزا [...]



درباره اینجـا



سعی می کنیم در این وبلاگ گوشه ای از اقدامات نهضت جنگل را بازگو کنیم در این فرصت از فیلم و نماهنگ و موسیقی گرفته تا متن و مقاله و شعر استفادده میکنیم ، تا شاید رضایت خاطر شما مخاطب محترم را بدست آوریم .همینجا اشاره میکنم که غالب مستندات این وبلاگ مربوط به کتاب سردار جنگل نوشته ی استاد ابراهیم فخرایی ست .قبلاً در بلاگفا با همین نام وبلاگی داشتم ، آرشیوی که اینجا مشاهده میکنید متعلق به همان وبلاگ است. در راه اندازی اینجا برادر ارجمندم محمّد جواد کمک و راهنمایی های بسیار نمود . از او نیز بسیار سپاسگزارم . دست کمک و یاری به سوی شما دراز می کنم ، به خصوص اینکه این وبلاگ هنوز اشکالاتی دارد و کامل نیست . از این اینکه وقت نازنینتان را در وبلاگ ما سپری می کنید بی نهایت سپاسگزاریم .

مکاتبه با مدیریت وبلاگ : kochakejangali@gmail.com

شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

RSS وبلاگ ترمه

  • مرد گمنامِ هور سردار علی هاشمی
    کار سختی است فهمیدن حال این مادرهیچ وقت از نزدیک با حال و روز مادران شهدا آشنا بوده اید؟ نه فقط مادران شهدا ، هر کس را که عزیزی از دست داده و داغی بر دل دارد ، زیر نظر گرفته اید؟ حتماً دیده اید . اگر ندیده باشید هم احتمالاً از دوست و آشنا شنیده اید که مزار چقدر تسکین می دهد داغدیده را . وقتی می رود و می نشیند بالای سر قبر و دلش را سبک می کند . با آن کسی که ی […]
  • حماسه میلیونی 22 خرداد
    دوشنبه هجدهم خرداد ماه پارسال بود که متوجه شدم که حامیان دکتر احمدی نژاد قرار است در مصلی تهران گرد هم بیایند . این شد که با دوستم هماهنگ کردم و قرار شد او از تهران و من از کرج به سمت مصلی حرکت کنیم . یک ربع قبل از من دوستم از منزل پدرخانم اش که در حوالی آزادی بود حرکت کرد . من هم تصمیم گرفتم مسیر کرج تا مصلی را با مترو طی کنم . تقریبا در مسیر با دوستم در تم […]
  • خوشبختی
    عزیز من !خوشبختی ، نامه ای نیست که یکروز، نامه رسانی ، زنگِ درِ خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد . خوشبختی ، ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکّه خمیرِ نرمِ شکل۟ پذیر ... به همین سادگی ، به خدا به همین سادگی ؛ امّا یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر ...خوشبختی را در چنان هاله یی از رمز و راز ، لوازم و شرایط، اصول و […]
  • خرمشهر شقایقی خون‌رنگ
    به سرم زد كه نامه بفرستم به تو كه پلك هات سنگین استچشم هایم به واقعیت ها بی تو اما همیشه بدبین استمن تصور نمی كنم هرگز پدرم توی جنگ مرده ولیمادرم گفته شهر می داند، روح بابا كنار پوتین استمادرم خواب دیده است شبی كه خدا مثل قبل می آیدخواب هم اتفاق روزانست، مادر من زنی خوش آیین استمن به همراه خاطرات قشنگ، دُور تا دُور شهر می گردمپدرم شد شهید راه خدا، این شهادت […]
  • امشب ز پشت ابرها بيرون نيامده ماه
    از خانه بیرون می زنم اما کجا امشبشاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشبپشت ستون سایه ها روی درخت شبمی جویم اما نیستی در هیچ جا امشبمی دانم آری نیستی اما نمی دانمبیهوده می گردم بدنبالت ، چرا امشب ؟هر شب تو را بی جستجو می یافتم امانگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشبها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشبهر شب صدای پای تو می آمد ا […]