مرد جنگل از زنده یاد بیژن ترقی

مرد جنگل از زنده یاد بیژن ترقی

شعری برای سردار جنگل
مرد جنگل که دریا دلی بود
روح سرخ و سرِ سبز صحرا
برگ برگ درختان ستایند
جانفشانی آن مرد تنها
آتش افتاده در جنگل و کوه
خشم دریا و طوفان جنگل
در رگ غیرتش آتش افروخت
حیله ی دشمنان فسون کار
اینهمه سرکشی بر وی آموخت
همرهان را به ناگه صلا زد
در سپاهی که از شرزه مردان
در خم جاده ها کرد پنهان
خود چه شیری دلاور عیان شد
تن چو تندیس از پهلوانان
نعره خارا شکن چهره چون مس
هر زمان مردی از قهرمانان
قد مردانگی ها علم کرد
سوخت بنیان نامردمی ها
قصد بیگانگان ستم کرد
آشنایان رهش را ببیند
هر زمان زادمردی چو خورشید
در دیار من وتو درخشید
دست بیگانگان بد اختر
چونکه او را سر راه خو دید
همره ما به چاهش در افکند
ناگه از برکه ها سررسیدند
هموطن مست ومنافق
یک به یک را چو بردار کردند
او بماند و نه یک تن موافق
آسمان وه چه کولاک می کرد
دشمنی با عزیزان چه رازی ست
دست یاری تو گویی شکسته
ساز مهر و محبت خدایا
تار و پودش ز هم در گسسته
نالد از دور امواج دریا
جنگل این سبزی و روح شاداب
از تو دارد که آزاده بودی
سرو بودی صنوبر سپیدار
گر چه جان را زکف داده بودی
تا ابد زنده ای ای دلاور
جرمت این بس که اهریمنان را
رانده بودی به خشم ودلیری
شیر را دیده بودم به زنجیر
مرگ شیران به است از اسیری
کشته ای اوفتاده به صحرا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سال گذشته همین روزها بود که تصنیفی از استاد ناصر مسعودی به دستم رسید. این تصنیف که در وصف گیلان و کوچک جنگلی اجرا شده بسیار زیبا و شنیدنیست . لینک دانلود این تصنیف با حجم ۳٫۲MB برای دانلود آماده شده که می توانید استفاده کنید .

کلیک کنید




در همین مورد بخوانید:

coded by nessus