پرش به محتوا

کوچک جنگلی

شرحی بر نهضت جنگل

مراسم تشییع جنازه استاد فریدون پوررضا-رشت-24/01/91

چهارشنبه غروب که در حین مرور سایت ها و وبلاگ ها بودم متوجه شدم استاد موسیقی فولکلور گیلان فریدون پوررضا دیگر در بین ما نیست . خبر درگذشت او برایم بسیار ناراحت کننده بود و مطمئنم که این حس اکثر گیلانی هاست . استاد فریدون پوررضا شخصیتی فراتر از یک خواننده و آواز خوان داشت .او را به حق می توان در زمره محققان و پژوهشگران فرهنگ گیلان و همچنین موسیقی ایرانی دانست . همه می دانند نوع ملودی و ترانه ی مورد استفاده استاد فریدون پوررضا با اکثر خوانندگان معاصر گیلانی تفاوت داشت و این نشان از دقت نظر و تحقیقات او داشت .
نمی خواهم همان حرف های تکراری که ما قدر او را ندانستیم بزنم ولی ای کاش فضایی ایجاد می شد که بهتر می توانستیم از ایشان استفاده کنیم . مسلماً استاد فریدون پوررضا دیگر تکرار نخواهد شد و باید امیدوار بود که شاگردانش همه ی آنچه استاد برایش زحمت کشیده بود را زنده نگهدارند و حفظ کنند .تا آنجا که اطلاع دارم دغدغه استاد این اواخر ، چاپ کتابی در خصوص موسیقی بود . همان کتابی که ظاهراً استاندار سابق گیلان قول مساعدت در خصوص چاپش را داده بود که فکر می کنم پس از چند سال انتظار، خلاصه همین چند ماه پیش چاپ شد .
شرایط زندگی استاد آنطور که خودش بارها اشاره می کرد در دوران کودکی و نوجوانی مساعد نبود. همین موضوع باعث شد تا درد و غمم خود را اینگونه بیرون بریزد از طریق نغمه و ترانه . استاد در مصاحبه می گوید :« میل داشتم بخوانم، نه آهنگی، نه دادی، می‌خواستم فریاد دل خودم را بخوانم، می‌خواستم مرثیه‌ی روزگار خودم را بخوانم.»
می توان گفت آن دقت و ظرافتی که استاد در تمام ترانه ها و اوازهایش دارد ناشی از همین همجنسی با روزگار بود . به جد میتوان ادعا کرد که فلسفه وجودی و چگونگی پیدایش همه ترانه ها و زمزمه ها را با تحقیق و پژوهش می جست و بعد اجرایش می کرد و البته از همین جا می شود تفاوت او با سایر خوانندگان را پیدا کرد . همین موضوع هم باعث می شود که وقتی صدای او در تیتراژ یکی از سریال ها ی صداو سیما در سطح ملی پخش می شود ، با وجود اینکه خیلی ها حتی معانی اشعار را نمی دانند گیلک و غیر گیلک دل می دهند و شیفته و مجذوب ترانه و صدا می شوند . این معجزه ی پوررضا بود .
نمی دانم این فقدان چگونه جبران می شود ؛ ولی امیدوارم که شاگردان استاد هوشیار باشند و نگذارند هنر استاد مدفون شود .من مطمئنم استاد فریدون پوررضا هرگز از یادها نخواهد رفت ، این را حضور مردم در مراسم تشییع جنازه اش گواهی می دهد و از آن مهمتر آثارو صدای ماندگارش .روحش شاد … .

این هم یک نمونه دقت و ظرافت استاد فریدون پوررضا در اجرای یک ترانه :

درختی مو بَکاشتم دیر وختی
اونِ سایه نشینم روز سختی
سیابادِی بِما وای ریشا بَبُرده
که مو طالع نداشتم هیچ وختی

به فارسی :

دیرزمانی درختی کاشتم
تابه روز سختی زیر سایه آن بنشینم
طوفانی در گرفت و آن را ریشه کن کرد
که من همیشه بدشانس بودم(از بدشانسی من بود)

تعدادی فایل از اجراهای استاد فریدون پوررضا در آرشیوم داشتم که اینجا آپلود کرده ام . می توانید بصورت آنلاین تماشا و یا دانلود نمایید.

 

اکثر گیلانی‌ها و حتی برخی مردم سایر نقاط کشورمان با ترانهٔ رعنا آشنا هستند. اما مطمئنم خیلی‌ها مثل خودم هنوز از چگونگی پیدایش این ترانه یا تصنیف بی‌خبرند. جستجو در این زمینه مرا به کتابی که اتفاقا اخیرا خریده‌ام رساند. کتاب یادبودهای انقلاب جنگل در آخرین صفحات خود در این خصوص مختصری آورده است. هر چند این توضیحات همهٔ آن چیزی را که دنبالش بودم را برآورده نکرد اما دانستن همین جزئیات نیز برای من بسایر ارزشمند است. آنچه در ادامه آمده توضیحات صفحات ۳۵۷ تا ۳۶۲ کتاب یادبودهای انقلاب جنگل است:

ترانهٔ رعنا از تصنیف‌های فولکوریک گیلکی است که در سرتاسر گیلان خوانده و اجرا می‌گردد. خاستگاه این ترانه در شرق گیلان از سیاهکل تا اشکور می‌باشد. رعنا دختری خوش چهره و زیباروی بود و عشاق زیادی داشت. مضمون اصلی ترانه گفتگوی سرچوپانی با محبوب خود رعناست که البته به بهانه آن مسائل اجتماعی و سیاسی عصر هم در ترانه مطرح می‌شود.
زمان سرودن تصنیف با توجه به اشاراتی که در آن انجام گرفته، به نظر می‌رسد مربوط به اواخر دوره قاجار یعنی حدود سال‌های ۱۲۹۵ تا ۱۳۰۰ خورشیدی باشد، دوره‌ای که هرج و مرج بر کشور حاکم بود، فئودال‌ها و مالکین بر جان و مال مردم مسلط بودند، بیگانگان در امور کشور دخالت می‌کردند و حتی دستور می‌راندند، دزدان و سرکشان به حقوق مردم تجاوز نموده و شرایط سختی بر جامعه حاکم بوده است. ترانه رعنامحصول چنین دورانی است.
نام پدر رعنا حسن خانه سری اهل خانه سر اشکور علیا و شوهرش نوروز اهل کشایه اشکور بود، ولی شخص دیگری به نام سرگالش هادی سورچانی و به روایتی شخص سومی به نام کُردآقاجان عاشق رعنا شدند که موجب پیدایش اشعار و ترانه‌های سوزناک عاشقانه محلی فراوان در این زمینه گردید.
البته به نظر می‌رسد که ارتباط عاشقانه فی ما بین آقاجان و رعنا مقرون به صحت نبوده، بلکه رفاقت کُردآقاجان و هادی سورچانی با هم چنین تفکری را برای بعضی ایجاد کرده بود، سرانجام کار این دو تن (هادی و کُردآقاجان) به جایی کشید، که با مردم درگیر و کشته شدند. آنگاه رعنا و نوروز با هم عروسی کرده و تشکیل زندگی دادند، ثمره این ازدواج دختریست که در حال حاضر در لوسرای رحیم آباد زندگی می‌نماید. آرامگاه رعنا در روستای کلایه در اشکور می‌باشد.
روایت‌های متعددی از ترانه رعنا ورد زبان مردم است، بندهایی از این ترانه به خیزش و رویداد انقلابی جنگل و به حیدر عمواوغلی اشاره دارد. حیدر عمواوغلی انقلابی مشهور عصر مشروطیت در هنگام برگزاری کنگره شرق در باکو گزارشی درباره اوضاع ایران از جمله مسائل گیلان و حکومت جمهوری ایران ارائه داده بود که با استقبال اعضای شرکت کننده در کنگره مواجه گردید. در این گزارش فرآیند اختلاف و تشتت در نهضت مورد بررسی قرار گرفته و آشتی جناح‌های شرکت کننده در آن پیشنهاد شده بود، متعاقب آن دو جناح قدرتمند نهضت جنگل یعنی طرفداران میرزاکوچک و جناح چپ موافقت کردند، حیدر عمواوغلی برای حل اختلاف دو جناح به گیلان بیاید. پس از ورود حیدر خان به گیلان دو تن از نمایندگان صدر شورای جمهوری قفقاز نریمان نریمانف به نام‌های ابراهیم بیک و داداش بیک به طرف گیلان حرکت کردند تا نظر میرزاکوچک خان را جویا شدند. این نمایندگان با میرزاکوچک و احسان اله خان و خالو قربان دیدارهایی داشتند.
خبر حضور حیدر عمواوغلی به گیلان در سرتاسر ایران پیچید، مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه) که نهضت خیابانی در تبریز را (۲۹ ذیحجه ۱۳۳۸ هجری قمری برابر با ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ خورشیدی) سرکوب نموده و به خون کشیده بود، نامه‌ای برای حیدر عمواوغلی در رشت فرستاد و خواهان عدم همکاری او با نهضت جنگل شد. حیدر عمواوغلی در رد پیشنهاد او در نامه‌ای جواب دندان شکنی برای او فرستاد.
در پی ورود حیدر عمواوغلی به رشت کمیته انقلابی جدید به رهبری کوچک جنگلی، حیدر عمواوغلی، خالو قربان، محمدی و سرخوش شروع به کار نمود و اعلامیه‌ای در ۲۳ مرداد ۱۳۰۰ خورشدی صادر کرد.
احسان اله خان از جناح تندرو نهضت که از کمیته انقلابی کنار گذاشته شده بود، به منظور اینکه کمیته انقلابی جدید را برابر کار انجام شده‌ای قرار دهد، تصمیم گرفت با نیروهای زیر رهبری خود به تهران حمله کند و با تجهیز سه هزار نیرو از افراد روسی و ایرانی در صدد اجرای نقشه خود برآید و قدرت نمایی نماید. اما در محلی به نام «پل ذغال» مورد یورش واحد قراق و نیروهای جنگی ساعدالدوله قرار گرفت و از دو طرف مورد هجوم واقع شد که منجر به شکست قوای او و پراکنده و متفرق شدن نیرو‌هایش گردید. نیروهای قزاق در همین هنگام پس از تصرف تنکابن قصد تصرف گیلان را داشتند، میرزا کوچک خان رهبر نهضت جنگل سیصد نفر مجاهدت تحت سرپرستی «مشهدی علیشاه» به کمک خالو قربان در لاهیجان فرستاد. حیدر عمو اوغلی نیز با عده‌ای رزمنده و مهمات از راه دریا در سواحل رودسر پیاده شد، در اطراف لاهیجان نبردی خونبار بین نیروهای نهضت جنگل و سپاه قزاق به فرماندهی بصیر دیوان (سپهبد فضل اله زاهدی) رخ داد که موجب شکست نیروهای قزاق گردید.
ترانه معروف «رعنا» با باور نویسنده کتاب «چکیده انقلاب حیدر عمواوغلی» برای بزرگداشت از این حرکت حیدر عمو اوغلی سروده شده است. وی می‌نویسد: «در خلال همین زد وخورد‌ها بود که مردم گیلان در تجلیل حیدر خان عمو اوغلی – این چکیده راستین انقلاب- شعر و تصنیف سرودند»:
حیدر خانای دس به تیرای رعنای
سفید رودای سرازیرای رعنای
رعنای گل رعنای
گل سنبلای رعنای
ناگفته نگذاریم. در همین هنگام حیدر دیگری به نام حیدر دیگری به نام حیدر دیلمی به اتفاق برادرش قره خان و زن جوانی به نام هیبت گروهی را مسلح نموده، بر علیه خوانین دیلمان و سیاهکل به مبارزه خونین دست زد که خود حکایت دیگریست این گمان هم است، بندی که روایت شد، به پاسِ دلیری‌های حیدر دیلمی سروده شده باشد.
در ترانه‌ای که در ذیل نقل می‌گردد، ازهجوم قزاق‌ها و از سال آدم کشی سخن می‌رود و اشاره‌ای به شیرمردان و اشاره‌ای به شیرمردان جنگل دارد و از فریاد گلونده رود و از طوفان گوراب زرمخ صحبت می‌شود، امّا نامی از حیدر برده نمی‌شود.
رعنا
تو که دانی مو گالشم رعنای
مختار خانک سرگالشم رعنای
سالی صد من روغن کشم رعنای
از گالشی دس نکشم
جان من بگو، مرگ من بگو رعنای
پارسال بیچاره تره چی بوبو رعنای
رعنای گلای رعنای
گل سنبلای رعنای
قزاق بامو دس به تیرای رعنای
بزبو کوردآقاجان چپورای رعنای
کورد آقاجانی ایمشو می‌رای رعنای
اونی هفتمونی کی بگیرای رعنای
رعنای گلای رعنای
گل سنبلای رعنای
ایمسال ساله بارونای رعنای
نامرد چقدر فراونای رعنای
ایمسال ساله شیطونای رعنای
آدم کشی چی آسونای رعنای
رعنای گلای رعنای
گل سنبلای رعنای
تو گونی مو سوزن نبونم رعنای
رفیق دزدون نبونوم رعنای
بده که ته سوزن چکودن رعنای
رفیق دزدون چکودن رعنای
رعنای گلای رعنای
گل سنبلای رعنای
گلونده رود اوخان درای رعنای
گوراب زرمخ طوفان درای رعنای
جنگل هنی شیران درای رعنای
فریادی از مردان درای رعنای
رعنای گلای رعنای
گل سنبلای رعنای

ترانه رعنا را می توان از لینک زیر دانلود کنید البته متن این ترانه که با صدای استاد فریدون پوررضا اجرا شده است با آنچه با در بالا آمده تفاوت بسیاری دارد .

ادامه مطالعه …

حدود بیست روز پیش vahraz  اینجا کامنتی گذاشت و آدرس وبلاگ منشر کننده کتاب صوتی سردار جنگل نوشته ی ابراهیم فخرایی را برایم فرستاد . من البته همان روز آن فایل ها را دانلود کردم  و برخی از فایل ها را گوش کردم .  همانطور که از فایل ها مشخصه نسخه از کاست به ام پی تری تبدیل شده و کیفیت خیلی بالایی ندارد و لی از آنجا که این کتاب واقعا ارزشمند تقریباً دیگر در دسترس نیست ، این هم برای خود غنیمتی است . من قبلاً در همین سایت موفق شدم مقدمه و پنج فصل از کتاب سردار جنگل را برای دانلود بگذارم ولی متاسفانه بنا به دلایلی موفق به ادامه این کار و اتمام کتاب سردار جنگل نشدم . امیدوارم که روزی این کار را به اتمام بگذارم . در حال حاضر قصد دارم تا نسخه صوتی این کتاب را در این وبلاگ منتشر کنم . تا عزیزانی که برای مطالعه و تحقیق به این وبلاگ مراجعه می کنند این نسخه را نیز در آرشیو خود داشته باشند . ظاهرا اولین سایتی که اقدام به انتشار این کتاب نمود http://audiolib.ir بوده است . من البته فایل ها به صورت جزء تر در اختیار دوستان قرار میدهم .

http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%281%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%282%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%283%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%284%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%285%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%286%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%287%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%288%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%289%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2810%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2811%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2812%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2813%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2814%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2815%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2816%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2817%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2818%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2819%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2820%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2821%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2822%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2823%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2824%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2825%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2826%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2827%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2828%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2829%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2830%29.mp3
http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sardare%20Jangal%20%2831%29.mp3

 

امروز هجدهم آذرماه مصادف است با سالروز درگذشت هنرمند گرامی زنده یاد علیرضا شوریده ،بیراه ندیدیم تا نماهنگی با صدای به یاد ماندنی آن مرحوم که برای میرزا کوچک خان اجرا شده آماده کنیم . یادش گرامی

در youtube نیز می توانید این نماهنگ را تماشا کنید . همچنین با کلیک بر روی لینک زیر می توانید مسقیماً از آدرس سایت کوچک جنگلی این نماهنگ را دانلود نمایید .

از برادرم محمد جواد شادمهربه جهت آماده کردن این نماهنگ متشکرم .

نیمه ی [ماه]قوس – دو ساعت از ظهر می گذرد مردم از هر طرف به سمت باغ سبزه میدان که در مرکز رشت واقع است در حرکت اند . هیاهوی غریبی بر پا است . مثل آنکه شهر را برچیده و اهالی را به یک طرف آن نقل داده اند .بادِ سردِ سوزناکی از خِلال شاخه های درختان گذشته و در اثر تموج خود صدای محزونی به سمع جمعیت می رساند. تماشاکنندگان همه در حالِ انتظار و روی هم رفته چهره ی آنها کدر و غمگین به نظر می رسد.
ابرهای سیاه کم کم آسمان را که با ابر سفید پوشیده شده بود در تحت لوای خود گرفته و بر تیرگی منظره می افزود . این روز یکی از روزهای اواسط برج قوس و روزی بس تیره و تاریک است . در خیابان ها که ازدحام مردم راه عبور و مرور را سد کرده از هر طرف غوغایی بلند است . گاهی تفنگدارهایی دیده می شوند که از ته خیابان سواره به سرعت آمده و می گذرند . گاهی قزاقهای سوار در حین عبور و مرور با زبان تعرض و دشنام به یک قسمت از جمعیت فشار آورده و آنها را از وسط خیابان به عقب می برند . زمانی با نوک شلاقهای خود سر و صورت بعضی ها را نواخته و گاهی نیز ته تفنگ ها را به سینه آنها آشنا می سازند . یک عده سوار بتاخت از منتهی الیه خیابان شرقیِ باغ پیدا شده به سمت بازار رفتند .
از هر جا زمزمه شنیده می شود مردم با یکدیگر برای دیدنِ سری که از تن جدا شده و می خواهند آن را واردِ شهر نمایند همهمه می کنند . عده ی دیگر در گوشه و کنار ایستاده این منظره ی رقت آور را نظاره و در زیر لب سخنی می گویند ؛صاحب سر که همین جمعیت روزی به سرش گل می ریختند و امروز انتظار تماشای آن را دارند مرحوم کوچک جنگلی است .کسی که قسمتِ اکثرِ زندگیِ خود را برای حفظ آزادی و خدمت به هموطنان به زحمت و مشقّت گذرانیده و متحمّل انواع صدمات گردید ودر آخرین دفعه بعد از عقب نشینی ممتد و عدم رغبت به جنگ، بالاخره و باتفاق رفیق خود گائوک به کوه پیمایی مشغول شد. تصادف با بوران و برف و طوفان گائوک را از پای درآورد و جسدش که هنوز رمقی در آن باقی بود روی برف افتاد . فقط کوچک خان باقی ماند ، او یکّه و تنها با قوایِ طبیعت مبارزه می کرد . گرسنه و برهنه و خسته و مانده متحیّر ایستاده نمی دانست چه بکند . نمی توانست حتی در این موقع رفیقِ نیمه جان خود را ترک کرده و به تنهایی رهسپار شود . ناچار گائوک را به دوش کشید و آنقدر رفت تا مغلوب و مسلوب الحرکة گردید .در این وقت چند نفر از مکاری ها از همان خط عبور می کردند ، به آنها برخورده و مرحوم کوچک خان را شناختند . یکی دو نفر به آبادی نزدیک شتافت و بقیه برای حال آوردنِ آن مرحوم کوشش می کردند اما تشنجاتِ مرگ کم کم  در اندامش پیدا بود و به اطراف نگاه های حسرت آمیز می نمود . مثل آنکه دیگر طاقت کشیدنِ بارِ زندگی را نداشت و این حیات که این همه مصائب برای او تهیه کرده در نظرش جلوه نمی کرد . می خواست زودتر خلاص شده و از این عالم رخت بربندد . باز هم در همین وقت عده ای از طالشها به معیت چند نفر قزاق که به تعاقب مشغول بودند به محل مذکور رسیدند و از واقعه مستحضر شدند و عوضِ آنکه کمک کرده آن مرحوم را نجات دهند تنها به امید انعام و جایزه و فرونشاندن آتش حرص و طمع سر را از قفا با تمام زنخ و یک قسمت لبِ زیرین از تن که هنوز قبض روح نشده بود جدا ساختند و چندی روی چوب گذاشتند و به مردم تماشا دادند و بالاخره تسلیم صاحب منصبان خود نموده و جایزه گرفتند و اینک امروز می خواهند آن را وارد شهر نمایند و نمونه ای از مدنیت و نجابت و مزایای اخلاقی ما را به معرض تماشا در آوردند .
بشر بی عاطفه برای منفعت موهوم خود از ارتکاب به هیچ نوع جنایتی روگردان نیست . آری امروز روزی است که سر مروحوم کوچک جنگلی وارد رشت می شود و آنهایی که سرمست باده ی فتوحات هستند می خواهند از تماشای آن لذتِ خود را تکمل و ضمناً عاقبت حق پرستی و حقیقت طلبی را به مردم ارائه کنند .
نوشته ی بالا قسمتی از صفحاتِ پایانیِ کتابِ ارزشمند تاریخ انقلاب جنگل(به روایت شاهدان عینی) تألیف مرحوم محمدعلی گیلک است . این نوشته نیز به روایت یکی از شاهدانِ عینی ماجرای روزهای میانی آذرماه ۱۳۰۰ است ؛ بی شک آن روزها برای گیلان و گیلانی روزهای سخت و تاریکی است . کشته شدنِ میرزا کوچک خان کشته شدنِ یک شخص نبود، بلکه زنده بگور شدن یک آرمان بود .آرمانی که برایش از چهارگوشه مملکت افراد با فرهنگ های گوناگون دور هم جمع شدند .فارغ از اینکه در میانه های راه برخی مانع تراشی ها باعث انحراف همان آرمان شد ولی میرزا کوچک خان هیچگاه از آرمانش فاصله نگرفت و لباس جنگلی اش را با درجه های پر زرق و برق حکومتی عوض نکرد .
میرزا مظلوم است ، چه آن موقع که سرش را از قفا بریدند و چه امروز که حتی در گیلان هم نام و یاد او محدود شده است به اوسط آذر ماه هر سال . راستش هر وقت آخرین نامه ی میرزا کوچک خان را می خوانم ، غم عالم در دلم جمع می شود و بیشتر به مظلومیت میرزا در زمان خودش پی می برم .میرزا کوچک خان شخصیتِ ویژه ای داشت .او در کنار اینکه شخصیت جهادی و بی پروایی داشت از طبع لطیف و حساسی برخوردار بود .میرزا کوچک خان هنوز برای ما ناشناخته است همانطور که نهضتی را که رهبری می کرد برای ما ناشناخته است .

آخرین نامه ی میرزا کوچک خان
هوالحق
لیله شنبه ۵ عقرب ۱۳۰۰
آقای میرآقا دام اقباله العالی
دوست عزیزم – در این موقع که پاره ای از دوستان ما امتحان بی وفایی خود را داده محرمانه و آشکار تسلیم دشمن شده و با مقاصد آنان همراهی می نمایند مراسله شما را زیارت کرده فوق العاده مسرور و خوشحال گردیدم . آری آقای من ، دوستان را باید در مواقع سخت باید امتحان نمود من از این مسئله مسرورم که رفقای همراه به هیچ وجه لغزشی در افکار آنها را نیافته و با کمال قوت قلب مصمم دفاع و فداکاری هستند . عجالتاً با رویه ای که دشمنان ما پیش گرفته اند و شما به خوبی مسبوق هستید شاید به طور موقت یا دائم توانستند موفقیت حاصل نمایند . ولی اتکای بنده و همراهان به خداوند دادگری است که در بسیاری از این اتفاقات ما را در پرتو توجهات خود محافظت کرده است . به جز خداوند به هیچکس مستظهر نبوده و امیدوارم که توجهات کامله اش شامل حال و یار و معین ما باشد . افسوس می خورم که رمدم ایران پس از محو ما خواهند فهمید ما که بودیم و چه میخواستیم و چه کردیم ؛ معروف است النعمة اذا فقدت عرفت .
مردم همه منتظرند روزگاری را ببینند که از جمعیت ما اثری به میان نباشد . پس از آنکه نتایج تلخی از سوءافکار و انتظار خود دیدند آنوقت دو دست ندامت به سر کوفته قدر هویت ما را می فهمند . بلی آقای من ، امروز دشمنان، ما را دزد و غارتگر خطاب می کنند در صورتی که هیچ قدمی جز در راه آسایش مردم و حفاظت مال و جان و ناموس آنها برنداشتیم . ما هر گونه اتهاماتی را که به ما نسبت می دهند می شنویم و حکمیت را به خداوند قادر و حاکم علی الاطلاق واگذار می کنیم . عجالتاً تحت تقدیرات الهی هستیم تا ببینیم کار ، به کجا منتهی خواهد گردید . در خاتمه سلامتی و دوام شما را از خداوند مسئلت داشته ادعیه خالصانه خود را تقدیم می دارد . [کوچک جنگلی]

توصیه می کنم این پست وبلاگ میرزا زاکان را بخوانید ،جناب محمدحسین.ن به نکات قابل تاملی اشاره نمودند .جناب رهنما نیز در کامنت همین مطلب به نکاتی اشاره فرمودندکه خیلی از ما از آن غافلیم |از مدیریت محترم سایت وزین ورگ نیز به خاطر لینک مطالب این وبلاگ متشکرم |متاسفانه در گیلان نیستم و نمی توانم  روز جمعه برای ادای احترام بر مزار میرزاکوچک حاضر شوم ، اما خواهش میکنم دوستانی که نزدیکترند حتما این کار را انجام دهند | عکس در سایز بزرگتر + + +